آذر دوست زنم

سلام دوستان.من وحید هستم .الان یک ساله که ازدواج کردم و از ازدواجم هم خیلی راضیم.
داستان مربوط میشه به 2ماه پیش.اوایل ازدواج یکی از دوستای زنم بهش خیلی زنگ میزد و احوالشو میپرسید منم که میپرسیدم کیه زنم میگفت آذره.من تاحالا ندیده بودمش دوست دانشگاهی زنم بود.منم کم کم باهاش اشنا شدم و گاهی وقت ها که بزنم زنگ میزد اگه دستش بند بود من جواب میدادم و احوالپرسی گرمی میکردیم .هر بار که زنگ میزد اصرار میکرد یک بار بریم خونشون و میگفت بعد ازدواج میخاد ببینه قیافه زنم چه شکلی شده…

یک روز عصر که خونه یکی از فامیلهای زنم تو شهر همین آذر بودیم زنم گفت بریم یک سری هم به آذر بزنیم.منم قبول کردم و زنگ زد با آذر هماهنگ کرد اونم با اشتیاق فراوان گفت بیاین.اینو هم بگم شهر ما باشهری که آذر توش زندگی میکنه 60کیلومتر فاصله داره.وقتی رفتیم خونشون خودش تنها بود مادرش هم بعد چند دقیقه اومد.از آذر بگم که قدش 165 .تقریبا چاق بود با پوستی سفید و لطیف و سینه های درشت.سنش 22سال.راستی من خودم قدم 180.وزنم 79.موهای سرم هم طلایی و پوستی سفید که همه زنها میگن کاش موهای سرت مال ما بود.از داستان پرت نشیم.بعداز اون ماجرا رابطمون باهم صمیمی تر شده بود گاهی وقتها هم به من زنگ میزد و احوال میپرسید منم عادی احوالپرسی میکردم تا اینکه یک شب که زنم رفته بود خونه پدرش که تو شهرک چند کیلومتر دورترازشهرمون بود.ساعت 11شب بود خواستم به یکی از دوستام زنگ بزنم هواسم نبود شماره آذر رو گرفتم.تاخواستم قطع کنم تک خورد.بعد چند دقیقه آذر زنگ زد گفتم اشتباه شد ببخش مزاحمت شدم گفت نه اشکالی نداره خونه تنهام پدرو مادرم رفتن خونه عموم منم چون دختر ندارن حوصله رفتن نداشتم.از زنم پرسید که گفتم رفته خونه باباش.همین که فهمید زنم نیست حرف زدنش عوض شد و خودمونی تر حرف زد.گفت اقا وحید یک چیزی توی دلمه ولی میترسم بگم ابروم بره.گفتم نترس بگو. گفت قسم بخور نه به کسی میگی نه نارحت میشی.منم قسم خوردم و بهش قول دادم.بعداز کمی من من کردن گفت عاشقم شده و ازم خوشش اومده و دست خودش نیست احساس و دله دیگه. چند ثانیه حرفی واسه گفتن نداشتم بعد گفتم اخه من که زن دارم گفت میدونم اشتباهه ولی اگه قبول کنی فقط باهم دوست باشیم. نمیدونم چرا قبول کردم اخه بعدازدواج من به هیچ و زن و دختری حتی نگاه نمیکردم. چندهفته که باهم دوست بودیم یک روز گفتم میخام ببینمت ولی میترسم بیرون قرار بزاریم گیربیوفتیم ابرومون بره.گفت فردا پدرو مادرم میرن ارومیه مجلس ختم یکی از فامیلهای دور خونه کسی نیست بیا اینجا..

تو کونم عروسی بود .لامصب انگار نمیخاست فردا برسه. خلاصه فردا رسیدو به زنم گفتم من امروز تا عصر یک جایی کار دارم نمیام. اول رفتم ارایشگاه به خودم رسیدم بعد به آذر زنگ زدم گفت پدرو مادرم دارن میرن.یک ماشین دربست گرفتم رفتم خونه آذر. ایفون رو که زدم درو باز کرد رفتم تو .جلوی در حال اومد پیشوازم وای که جیگر شده بود یک بلوز سفید نازک بایک شلوارک سفید و ارایش ساده که درجا کیرم سیخ شد.باهاش دست دادم رفتیم داخل.بعد چندتا حرف الکی و تعارف یک لیوان شربت اورد اومد کنارم نشست.چند ثانیه بهم نگاه کردیم بعد در یک حرکت هماهنگ لبامون بهم وصل شد.چنان باشدت لب میخوردم انگار لب ندیده بودم.بعد رفتم سراغ گردنش و اونم یواش یواش داشت صداش درمیومد.دستمو گذاشتم روی سینه هاش .وای سینه های سفتو گردی بودن.گفتم بلوزتو دربیار.یک سوتین سفید خوشکل بسته بود دستمو کردم ازپشت سوتینش رو باز کردم و شروع به خوردن سینه هاش شدم.باهر مک که به ممه هاش میزدم بیشتر اه و ناله میکرد.همینطور که مشغول سینه هاش بودم دستمو اروم بردم لای پاش و بادستام کسشو میمالوندم.بعد گفت بلند شو وایستا.کمر شلوارمو باز کرد شلوارمو کشید پایین کیرمو که داشت تو شرت خفه میشد اورد بیرون و بعد یه دست بروش کشید وشروع کرد به ساک زدن.خیلی وارد بود اخ و اوخ میکردم لذت میبردم .بعد چند دقیقه ساک زدن خابوندمش رو زمین شلوارک و شرتش رو یک جا از پاش در اوردم.یک کس سفید بی مو جلوی من خود نمایی میکرد. رفتم وسط پاهاش و پاهاشو دادم بالا.چون دختر بود کیرمو فقط مالوندم به کسش..

 

.اه و اوهش بلند شده بود قربون صدقم میرفت.بعد برش گردوندم از عقب کیرمو گذاشتم لای کس سفیدش که داخلش صورتی بود.داشت التماس میکرد که زود زود عقب و جلو کنم فهمیدم میخاد ارضا بشه با تمام توان عقب و جلو میکردم اونم دستشو گذاشته بود روی کیرم هنگام مالیدن فشار میداد روی کسش.بعداز چند دقیقه عقب و جلو کردن بخودش لرزید و شل شد فهمیدم ارضا شده.ولی من هنوز ارضا نشده بودم.گفتم آذر اجازه میدی ازپشت بکنم.گفت اخه درد میکنه.معلوم بود ازپشت قبلا داده که میگه درد میکنه.گفتم یواش میکنم.گفتم کرم داری ؟گفت کرمم تازه تموم شده ولی وازلین داریم.رفت وازلین رو اورد یکم کیرمو چرب کردم یکم هم دور سوراخ کون آذر رو.سر کیرمو اهسته فشار دادم تو کونش که گفت اخ یواش وحید درد داره.یواش یواش کل کیرمو تو کونش جا دادم بعد به اهستگی شروع کردم به تلمبه زدن اولش به خودش میپیچید ولی بعد چند بار تلمبه زدن ناله میکرد.چند دقیقه که از کون کردمش ابم اومد وبا فشار خالی کردم توکونش.بعد بی حال افتادم کف خونه و خابم برد.وقتی بیدار شدم ساعت 1ظهر بود.دیدم آذر نهار اماده کرده.بلند شدم بیام خونه گفت به باباش زنگ زده گفته توراه ماشینش خراب بوده تازه رسیدن ارمیه و خیالم راحت باشه فعلا نمیان.نشستم با آذر نهار خوردم .لامصب دست پختش محشر بود.بعد نهار یک بار دیگه کردمش بعد اومدم خونه .ولی بعد عذاب وجدان خیانت به زنم کاری باهام کرد که کلا باهم قطع رابطه کردیم وقسم خوردم اخرین بارم باشه.

شرمنده اگه خسته شدید از خوندنش ولی بخدا من بلد نیستم چاخان بافی کنم که بروبچ بیشتر تحریک بشن.بای دوستان

نوشته: پسر شهوتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>