آخر به عشقم رسیدم

 
ساعت 6.45دقیقه بود ساعت زنگ زد بیدار شدم و یه مشت به اون ساعت زدم تا خفه شه آخه همشه از این ساعت متنفر بودم
پاشدم سرو صورت شستم رفتم آشپز خونه دیدم مامانم زودتر از من بلندشده برام نون و عسل برام گزاشته و چایی هم داغ بود رفتم ریختم و خوردم ساعت هفت و ربع حرکت کردم به سمت دانشگاه که رفتم پاین مثل همیشه دیدم ریبو (سگمه)جلوی در منتظره رفتم ماشین رو روشن کردم و بردم بیرون به تیکه استخون براش گذاشتم اونم جهت تشکر یه دمی تکون داد و رفت سمت استخونو منم رفتم توی ماشین .ماشین را روشنش کردم و آهنگ که دوسش دارم شروع کرد به خوندن امیرخلون یه جورایی خاصم که از وستش شورع کرده بود:شب تا صبح با ماه بیداریم
جلو پای قلم هزار تا راه می زاریم آ !
کارشو بلده چپ نه نمیره باش
آشنام اسیر جو نه نمیشه داش
داستان مارو همه گوش میدن
گیج میشن یه چیزایی در گوش میگن
ما همینیم و بس ما باعث چرخش زمینیم و تَش !
نزدیکه ولی ما نزدیک همیم
نه مثل لاشخوری که می کَنه و می ره میگذره و میگه دیگه
پیچیده مغزش دنیا بده باش اینم منظور دار واسه مخاطب خاص….

 

یه سیگارهم روشن کردم داشتم میرفتم که دیدم حسین رفیقم مغازشو بازکرده و رفتم یه بسته وینستون گرفتم نشستم و یه بوقی زدم 100مترجلوتر دیدم یه ماشین خرابشده و کاپوتش بالاست منم که حس فردین بازیم گل کرده بود و هم دیدم یه دختره رفتم ماشین کزاشتم کنار و رفتم دیدم کاپوستو زده بالا و جلئی کاپوت ویساده گفتم خانم کمک میخواید؟
(از این جا اسم ها رو مینویسم)
گلی : بله یه هو ماشین خاموش شده میتونید درستش کنید؟
من:تاجایی بله بزارید ببینم
گلی:باشه زود که من دانشگاه درم
من: باشه
رفتم دیدم بله سیم اتصال فاز (سته سیم هستش) یکیشون شل شده منهم مهکم کردم و گفتم خانمه؟
ببخشید فامیلیتون؟
گلی: م…. هستم
من : خانم ن… این دست شد
گلی: ممنون
من:خواهش میکنم
گلی : ممنون خداحافظ
من:خواهش میکنم خدا پشت پناهتون

 
رفتش منم وایسادم یه سیگار گشیدم وبه این چند دقیقه فکر کردم و یهو به فکر کلاس افتادم
رفتم ماشین و روشن کردم و گازشو گرفتم سه سوت رسیدم و پارک کردم 5 دقیقه دیگه به کلاس مونده بود
رفتم بالا شانس آوردم استاد نیومده بود تا نشستم استاد آمد و آن روز سر کلاس هیچی حالیم نشد و بعد اتمام کلاس رفتم حیات
من و مهدی یکی از دوستان توی حیات بودیم و یه سیگار روشن کردم و داشت میکشیدم سرم هم پاین بود دیدم یه صدای نازی میگه آقا آقا بایه پس گردنی مهدی بالا آمدم گفتم دیوث برایچی میزنه که دیدم دستشو به سمت جلو گرفتم دیدم گلی جلومه قرمز شدم
پاشدم و سلا علیک
گلی: سلام دیدم اینجاین تعجب کردم و هم آمدم تشکر کنم
من: برای چی؟ گفتم که خواهش میکنم
گلی:شما دانشجوهسیتد؟
من : اگه نبودم اینجابودم؟
گلی:چه رشتهایی؟
من :کامپیوتر
گلی :بله
من:شما رشتتون چیه؟
گلی:معماری
من: خانم م…. اگه این ماشین خراب شد دوباره این شماره تماس من بعد از ظهر هم دفترم و هم شماره موبایل هم هست که اگه مشکل براتون پیش آمد زنگ بزنید میام برای کمک
گلی:باشه مرسی خدحافظ
من:خداحافظ

 
رفتیم سر کلاس نشستیم تا استاد آمد ،استاد شوخ ومهربونی بود این کلاس شکرهدا یه چیزایی فهمیدم
کلاس تموم شد و داشتم میومدم که دیدم گلی داره سوار ماشینش میشه براش دست تکون دادم
اونهم دست تکون داد آمدم خونه که لباس عوض کنم و برم با چه ها شیشه گران دور دور . رفتیم کس چرخ ودور دور
ساعت 2 آمدیم خانه و این خرس خابیدم تاساعت11 (آن روز کلاس نداشتم)
دیدم موبایل زنگ میخوره دیدم شماره نا آشناس منهم سرد برداشتم گفتم:الو
گلی:سلام اقای.. خوبید
من : مرسی شما؟
گلی حالا کمک میکنی و یادت میره؟
من : بله خانم م… مشکلی پیش آمده؟
گلی:بله این ماشین باز خراب شده میشه یه تعمیر گاه خوب بم معرفی کنید این را ببرم؟
من:شماخودتون که نمیتونید ببرید من میام بکسل کنم ببریمش(این ماشین من مثه یه پیکان وانته)
گلی:باشه فردا ساعت یازده خوبه؟
من : باشه چشم میام
گلی: ممنون دستون دردنکه خداحافظ(آدرس خونه رو براتو اس ام اس میکنم)
من: باشه، خداحافظ
رفتم سمت فرشگاه دوستم
یه ادکلن خریدم (کاپتان بلک) آمدم خونه و افتادم به جون ماشین و شستم
رفتم خونه گلی آفون را زدم در را باز کرد رفتم تو که دیدم یه سگ دوبرمن جلومه که دیدم دربرم میگره و وایادم تا گلی بیاد
که نگه بان آمد سگ را برد بست منم سلام کردم و گفت الآن خانم میاد
من وایسادم
گلی آمد وای خدا چه تیکه ایی وییی
گلی :سلام ببخشید معطل شدید الآن میگم در را بازکنند تا ماشین را بیارید بکسل کنید
من : باشه
ماشین را بکسل کردم و اونهم نشست توی ماشین خودش و بردم تعمیرگاه بهروز رفیقم
بهروز: سلام داش نادر خودمون از این طرفا
تاگلی را دید گفت:سلام خانم خوب هستید مبارک باشه
گلی : ببخشید مبارکه چی باشه؟
بهروز مگه ایشون خانمت نیست نادر؟
من : نه بابا ایشون یکی از هم دانشگاهی هام هستن که ماشین را آوردم کامل سرویسش کنی
بهروز : بروی تخممم
من: باز تو نفهم شدی
بهروز :نه بجون تو منظور تخم چشمم بود
من:حالا این تا کی وقت میبر و هم سفارشی تعمیرشکن
بهروز : اگه مشکل جدی باشه 7 روز کارمیبر
گلی 7 روز؟من فردا ماشین را میخوام
بهروز : باید 4روز الی 7 روز باشه
من: من خودم میرسونمتون
گلی:نه نمیشه که
من: خودم هرجا میخواین برید هستم میبرمتون
گلی :باشه ممنون
بهروز کاری باری نداری داداش
بهروز : خداحافظ
رفتیم بردمش گلی را خونشون
دم خونه گلی: اقای ؟اسم شریف؟
من نادر هستم
گلی: اقا نادر بفرماید بالا یه شربتی چیزی دخدمتتون باشیم (خیلی اسرار کرد)
من: باشه ولی این سگه را ببندین
گلی :باشه
رفتیم یه شربت خوردیم و کلیی از دانشگاه حرفیدیم و باباش آمد
باباش:سلام اقای … من م… هستم
من:سلام خوشبختم
باباش: دیروز که به گلی کمک کردید آمد بهم گفت منهم بش گفتم آفرین به این جون
ن :خواهش میکنم وظیفه بود ایشون هم جای خواهر ما
و کلی حرف زدیم و داشتم میرفتم به باباش گفتم یه هفته ماشین تعمیرگاهست من میام میبرمش
که تشکر کرد و آمدم خونه
و روز اول
من: سلام گلی خانم خوبید
گلی : مرسی شماخوبید
من : به مرحمت شما بابا خوبن
گلی:سلام دارن
رفتیم دانشگاخ و موقع بگشت هم رسوندمش
از روز دوم باهم صمیمی شده بودیم که وقتی داشتم سیگار میکشیدم دعوام میکرد و با مشت میزد به بازوم
من هم نشگون میگرفتم(این جرقه ارتباط ما شد)
که روز سوم بعد کلاس رفتیم کافی شاپ دوستم که حرف بزنیم
من:گلی من یه چیز میخواستم بهت بگم
گلی :بگو نادر جان
من: بگم ناراحت نمیشی؟
گلی :بستگی داره
من : گلی من از وقتی تو دانشگاه باهم حرف زدیم من عاشقت شدم می خوام باهم باشیم
گلی :ببین نادر من باید فکر کنم ببینم به درد هم مبخورم و….
من :باشه قبوله
دوتا بستنی هویج خوردیم و آمدیم دم در و سوار ماشین شدیم و رفتیم
فرداش رفتم ماشین را گرفتم بردم ماشین را یه جایی زنگ زدم با آژنس بیا ای آدرس من منظرتم
آمد و ماشین را دید خوشحال شد و آمد بوسم کرد و گفت ممنون . این جایزه ات و از بیشتر هم نخواه
من :این هم از سرم زیاده
گلی:خو چه قدری شد؟
من : به جون خودت که عزیزترینمی پول نچ
ساماز: نمیشه که اصلاً میرم و تولدم را باهات بیرون نمیمونم
من: به تولدته این یه پیش کادو تا اصلی را بیارم
ماشین را برد خونه گزاشت و رفتیم پیتزا پیتزا شام خوردیم
من :سانار یعنی قبول کردی باهم باشیم
گلی:اره ولی دوست باشیم اگه تا ازدواجمون
من : باشه اگه اجازه بدید دوماه باهم دوست باشیم و اگه خوشت آمد میام خواستگاریت
گلی:باشه
من :عاشق این جور حرف زدنتم
بعد دانشگاه هر روز کارما این بود بریم باهم بیرون خانواده هردو میدونستن ما همدیگر را میخوایم میرفتیم باهم دریا و شیخ زاهد و بام سبز و طبیعت
یه بار بهش گفتم ما یه ویلا داریم دیلمان میابریم؟
گلی:بزار به خانواده خبر بدم بعدش بریم
من okعزیزم

 


گلی رفت خونه شون گفت وسایل برداشت رفتیم اون موقع 4 روز تطعتیل بود رفتیم 2ساعته دیلمان رفتیم ویلا دیدماز ویلا خوشش آمد بردمش بالا بهش همه جار رو نشون دادم4 تا اتاق خواب داشتیم گفت بهتر جدا بخوابیم من هم قبول کردم رفتم سوپری اون جا(آخه اون قسمت سوپری بزرگی بود) کلی وسایل خردیم و همیشه توی ساکم کاندم و اسپری بود
رفتم وسایل را برداشت شام درست کرد خوردیم . وقتی گیتار منو دید گفت برام بزن
من براش آهنگ جان مریم را زدم و اون خوشحال بود رفتیم بخوابیم هر کودوم توی یک اتاق
ساعت 3 بود که خوابم نمی برد رفتم در اتاقشو زدم گفت کیه؟
گفتم :اقا گرگه
ساماز: مخسره شدی ؟ من:نه خوابم نمیبره در را باز کردم رفتم تو گفتم :من میترسم می خوام پیشت بخوابم(باصدای بچه گونه داشتم مسخره بازی در می آوردم)که رفتم تو جاش یکم مالوندمش دیدم خوشش میا بیشترش کردم که دیدم اه اهش در آمد گفتم آماده ایی عزیزم انم سرشو تکون داد

اول لاله گوشش را خوردم بدجور حشری شد خوردم خودم 5 دقیقه خوردم که گفته بسه برو پاین تر که رفتم سینه شو خوردم هی ادای بچه هارا در می آوردم اونهم حشری تر میشد . رفتم سمت کسش وایییییی انگار بهشت اونجا بود
گلی: سااااااامییییی پرده را بزار برای شب عروسییییی (اخه قصد ازدواج بودیم)
من: باشه پس باید درد عقب را تحمل کنی
گلی :بخاطر تو درد را هم تحمل میکنم
من: قربونت برم عشقم
رفتم بالا دوبار لب تو لب شدیم حالا بخور کی نخور جون پدر سگ چه لبی میداد
گفتم سگی پشین و رفتم وازلین آوردم(خونه استخر داره و قبل رفتن توی آب وازلین میزنیم)
دور سوراخ کونش وازلین مالیدم ال یه انگشت کردم تو خیلی تنگ بود
بعد دوتا سر سه تا دادمیزد جرررررررررررررم بده که کیرمو (20سانته) گزاشتم دم سوراخش و یه فشار دادم کلاهکش رفت تو که داد میکشید در بیار من گفتم:عشقم وایسا آروم میشه .هی میگفت در ار که یه هول دیگه دادم کامل کیرم رفت توش که داشت فرش را چنگ میزد بعد 5دقیقه خوب شد دردش . کیرم را دراوردم رفتم اسپری زدم و شستم شروع دوباره لب تو لب شدیم یه ربع داشتیم لب میگرفتیم رفتم سمت کوسش که سرم را فشارمیداد تو و اون موقع ارضا شد .منهم خودمو کنترل میکردم که پردشو بزارم برای شب عروسی

 
که روباره کردم توکونش که دیگه هی میزدم صدای برخورد کونش با بدنم بدجور حشریم میکرد بهش گفتم:خانمی کوستو جرررررمی خوام بدم (الکی) که تمنا میکرد بزار برای شب عروسی که وسط حرفش ارضا شدو دیگه حال نداشت بعد 5 دقیقه حال آمد و که سه چاهرتا تلنبه زدم گفتم داره میاد گفت بریز روی سینم منم ریختم ریسینش تمام بدنش شده بود ابکیر
بعد رفتیم هموم و یه دست دیگه اونجا از کون کردمش نمی تونست خوب راه بره کونش درد میکرد
فرداش بردمش طبیعت چرخوندمش و انقد خسته بودیم توی بقل هم خوابیدیم فرداش امدیم لاهیجان
که به بابا گفتم:بابا من شرکتمو دارم دارم ادامه تحصیل هم میدم پول خوبی هم دارم در میارم من یه دختر خوب پیدا کردم باهش دوست شدم برام برین خواستگاری
پدرم: باشه پسر میرم ببینم که کیه خانوادشون کین بعد بریم همینجوری نیستکه
من :بابا من عاشقشم و نمیتونم وایسن
بابام:باشه پسر میگم مامانت یه زنگ بزن برای خاستگار
مامان هم بعد شنیدن این خبر خوشحال شد (آخه بعد شکست توی رابطه بادوست دخترم خیلی ناراحت بودم) مامان زنگ زد و برای پس فردا .
روز خستگاری رفتم صبح آرایشگاه پیش محمد رفیقم که از بچگی میرفتم پیشش رفت موهارا درست کردم و ریش برام زد یه تریپ پدر زن پسند .رفتم خونه نهار را تند تند خوردم بابام میگفت که اینجور توبراش وق داری؟ من:مگه چیه دارم دامادمیشم دیگه
مامان: اخ الهی غربون پسرخودم شادوماد خودم برم ایشالا پیرشی مادر تئ از بچگی بچه خوبی بودی ایشالا جواب خوبی هاتو ببینی.
رفتم شیرنی گرفتم وگل شد غروب که رفتم خونه کت شلوار پوشیدم با خانواده رفتیم خونه شون
زنگ زد دلم داشت در میومد که در واشد
رفتیم تو پدر ش سلام علیک این ها
پدرش : اقا نادر شغل شریف تون چیه؟البته میدونم دوباره دارید یه رشته دیگه هم می خونید
من: من مهندس معمار هستمو دارم رشته کامپیوتر برای فوق میخونم
پدرش: چه خوب
بعد گلی چایی اورد خوردیم و باهم رفتیم حرف زدیم و گل گفتیم و گل شنفتیم بعد که رفت یم باباش گفت من رفتم تحقیقمو کردم و همه چیز را درموردتون میدونم چه خونه واده ای هستید و (خانواده خوب و…. میگفت) فقط
میمونه نظر گلی
گلی: من هم با اجازه پدر مادرم موافقم
همه دست زدن منهم با هماهنگی حلقه را خریده بودم گلیهم برام حلقه خریده بود حلقه ها ردبدل شد
تا فردا بریم عقد کنیم
رفتیم محضر
آخونده: دوشیزه خانم گلی م… ایا به بنده وکالت میدهید با صداق یک جلد کلام الله مجید و یک جفت شمندان وآِنه و 1000سکه تمام بهار آزادی شمارا به عقد دائم آقای نادر … در آورم بنده وکیلم؟
خواهر گلی :عروس رفته گل بیاره
برای باردوم عرض میکنم دوشیزه خانم گلی م… ایا به بنده وکالت میدهید با صداق یک جلد کلام الله مجید و یک جفت شمندان وآِنه و 1000سکه تمام بهار آزادی شمارا به عقد دائم آقای نادر … در آورم بنده وکیلم؟
خواهر گلی: عروس زیر لفظی می خواد
برا بار سوم میپرسم
دوشیزه خانم گلی م… ایا به بنده وکالت میدهید با صداق یک جلد کلام الله مجید و یک جفت شمندان وآِنه و 1000سکه تمام بهار آزادی شمارا به عقد دائم آقای نادر … در آورم بنده وکیلم؟
گلی : با اجازه پدربزرگ و مادربزگ و خانواده بلههههه
مبارکه ومن شمارا زن وشوهر اعلام می نکایم
بعد من بوسیدمش
بعد دوماه عروسی
10/تیر/1389

عروسی مون 10 تیر بود که 8 صبح بردمش آرایشگاه من خودم هم 12 رفتم آریشگاه و خودمو درست کردم
بعد رفتم ماشین را با دسته گل گرفتم 5 رفتم دنبالش چه فرشته ای شد بود رفتیم سالن همه بودن
تا 4 صبح داشتیم میکوبیدیم میرقصیدیم بعد دیگه 5 تموم شد
داداشم ساسان رفته بود خونه ما که شمع روشن کنه و مشروب را بایخ بزاره برامون
رفتیم خونه که گفتم حالا دیگه مال خودمی
گلی: مگه مال تو نبودم ؟
من : بله بودی ازون روز ماشینت خرابشد مال من شدی
خندیدیم
لباسشو براش در آوردم با شورت و سوتیین بود که پریدم بغلش کردم برمش تو اتاق خواب تا امروز اصلاً این خونه را ندیده بود
بردمش رو تخت لب گرفتیم هی میخورد و منو حشری تر میکرد و رفتم سمت لاله کوشش که وحشی تر شد
خوردم ودیگه ناله میکرد و رفتم روسینه اش گفتم من شیر میخوام و خوردم و خوردم که گفت امشب من مال تو ام عشقم
رفتم پاین تر تو نافشو لیس میزدم قلقلکش می آمد می گفت سامی نکن
من گفتم میدونی این که چیزی نیست عزیزم
رفتم کوسشو خورد چوچولشو میمکیدم هی میمکیدم میگفتم :قربون اون کیرت بشم که کیرمو گرفت ساک زد بله اولین بارش بود ولی من حال میکردم با قرص تاخیری که زده بود تا صبح کارش داشتم که گفتم حاضی خانوممم شی ؟ گلی: اره عشقم
پاهاشو هفتی واکرد من کیرم گزاشتم دم کسش گفتم با پردت خداحافظی کرد که کیرمو فرو کردم دیدم خون میاد بهش گفتم خانوممممممممممی شدی بعد چند دقیقه ارضا شد و 10 دقیقه بعد منم داشتم ارضا میشدم گفتم میخوری یا میبر؟ گفت : میخورم در آوردم تاقطره آخرش خورد الآن یه هفته از عروسیمون میگزره

نوشته: یه عاشق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>