خیانت دوست بخاطر کس

سلام اسم من حسین 28ساله قد170وزن 80مجرد قیافه معمولی اسم دوستم شهاب 28ساله قد170وزن 70متاهل بدقیافه داستان از اونجا شروع شد که برادر شهاب با یه زن دوست بودکه بعد مدتی زنه خواهر کوچکترشو باشهاب دوست میکنه شهاب تقریبا1سال بود که با صباخواهر دوست برادرش آشنا شده بود و باهم سکس میکردن و منم با شهاب یه مغازه موبایل باز کرده و از اونجاخرجمونو درمیاوردیم که بعدا بدست ارشادپلمپ شد من و شهاب از زمان خدمت باهم دوست بودیم صبا یه زن 26ساله بااندام لاغر سینه معمولی سفیدو دو تابچه داشت بعضی وقتاکه شهاب جواب تلفن صبا رونمیدادمیومد مغازه و سراغ شهاب رو ازم میگرفت منم یجوری جوابشو میدادم که از دست شهاب ناراحت نشه میدونستم که شهاب نخواسته ببینه واسه همین جوابشونداده صبا خیلی حشری بود که وقتی به اون زنگ میزد میگفت بیا خونه خودمو واست آماده کردم بیا سکس کنیم .

 

مادر صبا خونشون نزدیک محله ما بود اما خودش از ما فاصله داشت یروز دیدم صبا باپسرش داره ازخونه مادرش میره شماره منو میدونست گاهی وقتا زنگ میزد ازم سراغ شهاب رو میگرفت منم مثل زن شهاب باهاش رفتار میکردم خیلی وقتا شهاب که پیشم بود گوشی رو میدادم بهش باهاش حرف میزد ولی از این کارم ناراحت میشدکه نمیخوام باهاش حرف بزنم منم بهش میگفتم اگه صبارو نمیخوای رو راست بهش بگو دیگه بمن زنگ نزن این بچه بازی چیه در میاری آره میگفتم دیدم صبا داره میره خونه منو دید هیچی نگفت نگام کرد و رفت منم رفتم خونه بعد1ساعت دیدم بهم زنگ زدگفت کجای گفتم خونه ازم سراغ شهاب رو گرفت بعد گفت وقتی میخواستم برم خونه یه پسرمعتادجلومو گرفت میخواست کیفمو از دستم بگیره منم هلش دادم دیگه دید آدم داره میاد ول کرد و رفت گفتم نشناختی گفت نه میخوام بیای خیابون منم الان میام اونجا اگه ببینم بهت نشون میدم شاید تو بشناسی منم به شهاب زنگ زدم خاموش بود رفتم بیرون صبا زنگ زد بیا فلان جا منم میام اونجا گفتم باشه منتطر بودم دیدم ازتاکسی پیاده شد اومد بعد سلام و احوالپرسی دوباره جریانو ازش پرسیدم وقتی گفت دیدم داره دروغ میگه میخواسته منو ببینه نیم ساعت تو کوچه چرخیدیم که کسی نبینه از شهاب حرف میزد میگفت من دوسش دارم اون بهم توجه نمیکنه بعدگفت هر وقت مغازه میاد تو خودت بهم زنگ بزن بگو منم باخبرشم وقتی جوابمو نداد میام اونجا رفت از مغازه واسم شارژ گرفت میدونست که خط دایمی ام یکطرفه شده بعد باهم رفتیم تا نزدیکی خیابون رسوندم گفت به شهاب هیچی نگو رفت خونه؛شهاب رو دیدم بهش جریانو گفتم حس کردم اگه نگم بخاطر ی زن به دوستم خیانت کردم.

 

فردای اونروز صبا بهم زنگ زد گفت به شهاب گفتم فردا ظهر واسه نهار مهمون من هستین حتماباید بیای من گفتم نمیشه گفت به شهاب گفتم گفت زنگبزن خودت بهش بگو میادگفتم اگه خواهرت بفهمه ناراحت میشه گفت اون از کجا میدونه فرداش ساعت 12 اومد مغازه سه تایی رفتیم خونشون نهار آورد خوردیم بعد ی آهنگ رقص گذاشت رقصید شهاب هم باهاش میرقصیدبعد صبا اومددستمو گرفت گفت بیا توام بایدبرقصی گفتم من رقص بلدنیستم خلاصه بزور دستمو ول کرد بعد رقص اومدن نشستن من جلوی پنجره نشسته بودم سیگار میکشیدم چون میدونستم شوهرش سیگاری نیست وقتی میومد میگفت کی اومده بود؟هر دو اومدن پیشم نشستن شروع کردن به حرف زدن از کار مغازه واینجور چیزا گاهی وقتا میدیم صباداره منو نگاه میکنه لبای خودشو لیس میزنه شهاب دید نداشت من میدیدم خلاصه هر دو پاشدیم که بریم گفتم صبا خانوم ببخشین ک زحمت دادیم گفت بازم تشریف بیارید رفتیم تو راه به شهاب گفتم بابا این صبارو جورش کن منم بکنمش قبلا ی بار گفته بودم گفت نمیتونم بهش بگم روم نمیشه عصر ساعت 7صبا بهم زنگ زد گفت شهاب کجاست گفتم نمیدونم گفت پس پیشت نیست گفتم نه گفت شب ساعت 10بیا خونه ما گفتم واسه چی گفت کار واجب دارم گفتم کارواجبت چیه؟گفت پشت تلفن نمیشه بایدبیای حضوری بگم هرچی اصرار کردم نگفت اما بهم قسم دادبه شهاب چیزی نگم اما من رفتم به شهاب گفتم صبا زنگ زده گفته بیاخونه ماخودم حس میکردم منو واسه سکس دعوت کرده چون کار دیگه ای بود بهم میگفت بعد که به شهاب گفتم گفت برو گفتم اگه راضی نیستی خجالت نداره رو راست بهم بگو نرو بخدا ناراحت نمیشم گفت نه تو بهم میگفتی جورش کن حالاخودش زنگ زده پس برو بعدباهم خداحافظی کردیم رفتم جلوی خونه رسیدم به صبا زنگ زدم گفت در رو باز میذارم صبر کن وقتی دیدی محله آرومه بیا تو .

 

 

رفتم تو دیدم بچه ها روخوابونده آرایش میلایمی کرده خودشو آماده کرده واسه سکس تو راه که میومدم باخودم میگفتم حتما شهاب راضی نبود روش نشد بهم بگه نرو باصبا رفتیم اتاق خواب نشستیم روی تخت گفتم خوب صبا کارواجبت چی بودگفت میخواستم ببینمت بیرونم میتونستی ببینی دستموگرفت منوبلندکردصبامنو بغل کرده بود ازم لب میگرفت دیدیم زنگ تلفن خونه بصدا دراومد صبا رفت برداره بعداومد گفتم کی بود گفت خواهرم بودشهاب بهش زنگ زده گفته حسین خونه صباست مگه بهت نگفتم به شهاب نگو الان باید چیکار کنیم گفتم نترس من حلش میکنم نگران نباش گفت که خواهرم میگه شهاب جلوی خونتون وایساده فهمیدم وقتی اومدم اون نامرد پشت سرم اومده اینجا بهش زنگ زدم گفتم میخواستی منو خراب کنی به آروزت رسیدی بیا خونه کارت دارم صبا رفت دررو بازگذاشت اومدداشت گریه میکرد ترسش از این بود شهاب رو از دست میده بهش دلداری دادم شهاب وارد خونه شد 30تومن از صبا قرض گرفته بود پرت کرد روش گفت دیگه اسم منو نیار شمارمو از ذهنت پاک کن.

 

صبا با گریه رفت طرف آشپزخانه شهاب گفت تو بهم قول داده بودی بجز من باکسی نباشی منم به تو قول داده بودم دروغ میگفت من خودم شاهد زن و دخترای که باهاش سکس میکردن بودم و جریانو میدونستم ولی هیچی نگفتم صبا اومد پیشمون دیدم 2 3 بسته قرص دستشه همش خالیه فهمیدم همشو خورده خورد زمین دستشو گرفتم بردم آشپزخونه گفتم انگشتتو بکن تو قلوت بالا بیاری قرصا بیان بیرون نتونست بالا بیاره شهاب اومد گفت بالا آورد گفتم نه باید ببریم بیمارستان صبا گفت اگه شهابو از دست بدم خودمو میکشم نمیدونم صبا عاشق چیه این شهاب شده بود خیلی دوسش داشت ب شهاب گفتم حالا که هردومونو خراب کردی ی خواهشی دارم حرفمو زمین ننداز گفت بگو گفتم رابطه با صبا رو قطع نکن ی اشتباهی کرده منو دعوت کرده منم هیچ کاری نکردم دوستیتونوادامه بدید ازخداش بودگفت بخاطرتوباشه صبا گریش قطع شده بودخوشحال بودازصبا پرسیدم حالش خوبه گفت بدک نیست شهاب رفت دستشویی صبا ازم تشکر میکرد میگفت لطفتو هیچوقت فراموش نمیکنم شهاب اومد باهم خداحافظی کردیم اومدیم خونه تو قسمت بعد سکس منو صبا رو واستون میذارم بای!

 

نوشته:‌ حسین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>