کس کفتار

سلام من کیان هستم 30 ساله از جنوب ( حالا بماند کجا ولی اینوبگم که لر زبانم ) میخوام یه چیزی رو بگم که شاید خیلی از شما ممکنه اونو شنیده باشید ولی باور نداشته باشید یه موقعی کسایی که زیاد کوس باز بودند بهشون میگفتن طرف کوس کفتار داره !! من هم شنیده بودم ولی ندیده بودم . حالا این یه مقدمه کوچیک بود تا شروع کنم
من خیلی زود ازدواج کردم چون جنوبی بودم تا موقعی که ازدواج کنم هیچ کس محل سگ هم بهم نمیذاشت یه دو سالی زندگی کردم دیگه خسته شده بودم از زندگی بی تنوع همیشه چشام دنبال این واون بود که یه حال حسابی باشون بکنم ولی اینگار اصلا منو نمی دیدن دیگه داشت واقعا باورم میشد که هیچ کس منو نمیخواد و علاقه ای هم به من ندارند یا به عبارتی منو بحساب نمی آوردن

 
خونه ما آخر شهر بعنی جایی که تازه داشتن می ساختن بود و پشت به جاده کمربندی اصلی که بعدش میشد بیابون به همین خاطر حیون زیاد اونجا بود یه روز اول صبح داشتم میرفتم بیرون دیدیم یه حیون لب جاده افتاده فکر کردم سگه که ماشین زده بهمش افتاده مرده با خودم گفتم تا جسدش نگندیده بوی تحفنش بلند نشده باید بندازیمش دور همین طور که نزدیک شدم دیدم سگ نیست بلکه یه کفتار ماده رو ماشین زده مرده اولش یه خورده ترسیدم خدایش کفتار مردش هم ترس داره خواستم بی خیال شم که یه چیزی به یادم اومد (کوس کفتار کوس میاره) سریع رفتم خونه یه چاقوی ضامن دار داشتم بی سرو صدا برداشتم رفتم سراغش سریع کوس کفتار رو بریدم و دور شدم که کسی نبینه که خوشبختانه ندیدن رفتم خونه پوست کوس کفتار رو انداختم سر پشت بوم توالت ( آخه توالت ما توحیاته) جوری که کسی نفهمه تاخشک بشه تا عصر هم یه کمی پارچه گیر آوردم یه کیسه کوچیک درست کردم و پوست کس کفتار گذاشتم توش و دوختمش هرکس میدید فکر میکرد دعا توشه،

 

بستم به بازوم یه چند روزی خواب های بد میدیم ولی مگه میتونستم ازش دل بکنم سر یه هفته نشده بود توی تاکسی با یه دختر خانم آشنا شدم باورم نشد گفتم شاید همین جوری بدون منظور با من گرم شده شمارشو گرفتم یکی دو بار زنگ زدیم به هم و یه یکی دوبار ملاقات بیرون که خودش گفت یه جای راحت پیدا کن با هم باشیم نمی تونم توی خیابان ول بچرخیم (همه این کارا به دور از چشم زنم بوده) با کمک داداشم خونه خواهرم رو خالی کردیم رفتیم اونجا هنوز نرسیده روسریش رو در آورد گفتم بزار آب بیارم گفت نه بیا بشین زیاد وقت ندارم نگاش کردم منتظر بود منم بوسیدمش لباش خوردم دیگه بی خود شده بود کمربندم و باز کرد و شلوارم روکشید پایان شروع کرد به ساک زدن جوری میخورد که انگار آخرین سکسش هست منم نامردی نکردم تودهنش تلمبه میزدم بعد چند دقیقه بهم گفت تو نمی خوای منو لخت کنی تازه متوجه شدم ای بابا هنوز هیچ کاری واسش نکردم شروع کردم مانتوش در آوردن یه تی شرت پسرونه هم تنش بود شلوار لی چسبان بود با هزار تا بدبختی درش آوردم وقتی خوب نگاش کردم

 

بدنش خیلی سفید و یه تار موهم نداشت شروع کردم به لب گرفتن و سینه خوری نفساش دیگه بلند شده بود کوسش هم بی نقص بود قرمز نبود صورتی بود از خوردن کوسش حال میکردم صداش تمام اتاق و پر کرده بود یه دفعه صدای در حیاط اومد از ترس ریده بودم به خودم (واسه آدم متآهل سخته ) کمی صبرکردم یکی از زنای همسایه بود موقع ورود ما رو دیده بود ولی فکر نمی کردم بیاد در بزنه اینقدر در زد که خسته شد و رفت شروع کردیم دوباره اینبار بی مقدمه گفت بیا بکن تا کسی نیومده منم که تا به حال کون نکرده بودم بهش گفتم اگه دردت اومد بگو ( از رو سادگی) یه کم توف زدم به کیرم یه کم هم به کونش گذاشتم کیرم روی سوراخ کونش راحت رفت توش با خودم گفتم نه بابا طرف اینکاره است چیزی بهش نگفتم که کونت گشاده نکنه که ناراحت بشه یه ده دقیقه ای تلمبه زدم ابم هم اومد ریختم تو کونش دیگه نای بلند شدن هم نداشتم اون بلند شد رفت توالت خودشو شست من هم لباسام و پوشیدم رفتیم که برسونمش تو راه گفتم خیلی بهم حال داده میشه یه بار دیگه با هم باشیم اون هم گفت به این راحتی ولت نمیکنم

 

داشتم شاخ درمی آوردم گفت هر موقعه مکان داشتی میام و رفت یه هفته ای گذشت از این ماجرا پنجشنبه بود دختر عمم(نازی) زنگ زد گفت آقا کیان میای آیفون خونمون خراب شده درست کنی گفتم باشه فردا میام گفت نمیشه الان بیای فردا مهمون دارم نمیخوام جلوی مهمونا ضایع بشم میخوام با آیفون در رو باز کنم گفتم عصر میام باشه و رفتم (زیاد باشون شوخی میکردم ولی هرگز تحویل انچنانی نمی گرفتن ) وقتی رسیدم عمه خانم داشت آماده میشد بره پنجشنبه بازار من بودم و نازی خانم اصلا هیچ حسی نداشتم بهش تازه نامزد کرده بود و به خیال من همش سرش با نامزدش گرمه دیگه با من متأهل چیکار داره؟
اما انصافاً با اینکه سبزه بود ولی سینه های اناری که از تو لباسش مشخص بود هر خری رو شهوتی میکرد من که تو عالم خودم بودم شروع کردم به تعمیر آیفون نیم ساعتی طول کشید تو این مدت همش ور دست من بود بود و شوخی میکرد وقتی کار تموم شد از شدت گرما خیس عرق شده بودم گفت بیا برو حموم اول قبول نکردم گفتم لباس و حوله ندارم دوست ندارم به اصرار اون رفتم حموم یه حوله بهم داد خودمو خشک کردم داشتم لباسامو می پوشیدم گفت عرقیه بزار بشورم گفتم زحمتت میشه قبول کرد سریع لباسامو انداخت تو ماشین و بعدش هم تو خشکن گفت اونجوری نمون تو حموم بیا بیرون گفتم لباس تنم نیست گفت بیا بیرون لباس بابام روواست میارم منم قبول کردم و اومدم بیرون با حوله یه شلوار راحتی که واقعاً راحت بود راحتیش واسه نازک بودنش بود و من هم پوشیدم و یه زیر پیراهن رکابی بهم داد پوشیدم و نشستم جلوی تلویزیون تا لباسام خشک شه

 

اومد کنارم گفت چرا مردا به زنها خیانت میکنن گفتم نمیدونم گفت میدونی گفتم از کجا بدونم از اونجا که دوست منو میبری خونه خالی و تا جا داره میکنیش (جلوی چشام سیاه شد) گفتم من گفت آره خودت فلان روز ساعت فلان فلان دختر و… گفت دوستمه نمیدونست که تو پسر دایی منی به همین خاطرهر چه بوده واسم تعریف کرد منم به تته پته افتادم که اگه به زنم بگه زندگیم فاتحش خونده نمیدونستم چیکار کنم پشتش روکرد به من که بره تو اتاقش بلندش شدم (دیگه نمیدونستم چیکار کنم بهتر بکنمش تا به کسی نگه)خودمو چسبوندم بهش با دستام سینه هاش و گرفتم و بازی میکردم فحشم میداد مقاومت کرد یکی از دستامو گذاشتم رو کوسش ماساژ دادم شل شد به زانو نشست گردنش خوردم گفتم دوست دارم دیگه حرف نمیزد کیرم شق شده بود دیگه به هیچ چی فکر نمیکردم به جز کردنش دیگه چهار دستوپا شده بود دامن پاش بود دامنشو داد بالا با تعجب دیدم نه شرت پاشه نه شلوار یه خورده تف زدم به کیرم دستام سینه هاشو گرفته بود مثل سگ کیرم از پشت داشت به کونش فشار می آورد نمیدونم چی شد که احساس کردم رو ابرام کیرم رفته بود یه جای گرم و نرم ، دستامو از رو سینه هاش کشیدم کونشو دادم بالا تر دیدم کیرم رفته تو کوسش ( دود از کله ام بلند شد با خودم گفتم میخواستم ابروش درستش کنم زدم کورش کردم) کیرم روکشیدم بیرون که ببینم چه دسته گلی به آب دادم دیدم خبری از خون نیست خوب نگاه کردم مطمئن شدم گفتم نازی اوپن هستی گفت آره رضا بوده ( نامزدش) کثافت حالا که شروع کردی تمومش کن گفتم باشه رو باز بخواب

 
نازی گفت صبر کن برم یه کاندوم بیارم وقتی آورد لباساشو در آورده بود لخت لخت شده بود خدایش بدنش خوش تراشیده بودن با اون سینه هاش اومد جلو من زانو زد گفت بزار خودم بکشم روش شلوار راحتی رو کشید پایین کیرم روگرفت تو دستش و شروع کرد به خوردن من هم چشم ازش بر نمی داشتم یه چند دقیقه خورد بعدش کاندوم رو کشید رو کیرم کارش رو بلد بود بعد من خوابیدم روش سینه هاش رو خوردم لیسش میزدم که داشت التماس میکرد ولی مگه من از اون سینه ها سیر میشدم بعد کلی خوردن سینه هایش اومدم سراغ کسش میخوردم و انگشت میکردم توش ارضا شده بود وقتی کار ارضا کردنم با دست تموم شد کیرم رو گذاشتم رو کوسش و بازی بازی کردم توش لا مصب کوسش تنگ تنگ بود نفساش تمام خونه و پر کرده بود قربون صدقه ام هم میرفت میگفت سوختم کیان تورو خدا مردم و …

 

من هم شروع کردم به تلمبه زدن سعی میکردم حواسم رو به چیزی پرت کنم که آبم دیرتر بیاد بعد یه ربع ساعت تلمبه زدن ابم ریختم توش ولی کاندم سر راه بود خوشبختانه خیس عرق شده بودم لخت رفتم زیر دوش یه دوش آب سرد گرفتم و اومدم وقتی برگشتم لباسام تقریباً خشک شده بود رو تنم کردم نازی هم خودشو جمع جور کرده بود یه شربت درست کرده بود خوردم بهش گفتم دوستت دارم ولی حیف که زن دارم وگرنه مال خودم بودی گفت مهم نیست الان هم میشه باشم ولی نه قانونی و خندید گفت طرف دروغ نگفته بود خوب کس لیس میزنی هر وقت خواستم باید بیای کوسم رو لیس بزنی دیگه شرم و حیا نداشت و رابطه من و نازی شروع شد اینها همه از اون کس کفتار بود که به بازوم بسته بودم و واقعا به کس کفتار ایمان آوردم شاید باورش واسه خیلی ها امکان پذیر نباشه ولی واسه من ثابت شد بعد از اون ماجرا زن همسایه رو کردم، دختر خاله بابام روکردم ، یه غریبه تو عروسی بود کردم و تازه خواهرم هم گیر داده بود که من بکنمش و ….

 
به 90 درصد کسایی که پیشنهاد میدم قبول میکنن به هر حال امیدوارم از ماجراهای من خوشتون اومده باشه و صاحب کس کفتار بشید.

 
بدرود کیان

4 thoughts on “کس کفتار

  1. سلام .خیلی باحاله این کس کفتارت .میشه واسه منم جور کنی منم داشته باشم داداش ؟
    این شماره خودمه اگه لطف کنی ممنون میشم داداش 09392567505

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>