پروژه پایان ترم سکسی

من پیام هستم ..28 ساله…من مهندس کامپیوترم …خیلی درسخون…خوشتیب و قد بلند..تا قبل ازاین خاطره نه دوست دختر داشتم و نه تماس بدنی با جنس مخالف…دو سال قبل بود که استاد یه پروژه پایان دوره به همه دانشجو ها داد که معمولا دو یا سه نفره باید انجام میدادن… ازشانس خوب من با شیلا که همکلاسی و دختر بسیار خوشگلی بود همگروه شدم… همین اول بگم که از دخترا کلن خوشم نمیومد و به هیچکی تو کلاس رو نمیدادم… یکی از دلایلشم این بود که دائم میخوان آدم رو خر کنن و از زحماتش سو استفاده کنن…هیچی هم بارشون نیست… شیلا دختر لاغر …قد کشیده و سفید با لبای غنچه بود که از مانتویی که میپوشید میشد سایز کوچک و اناری سینه شو بخوبی فهمید…ولی خیلی مغرور و چادری و سر زبون دار بود و امکان نداشت اگه بهش متلک بگی چهار تا نذاره روش بارت کنه…. عنوان پروژه طراحی ماشین حساب با cpu z80 بود که نیاز به سخت افزار و ای سی و سیم و خرت و پرت و نقشه داشت… همون روز شیلا اومد بیرون کلاس و گفت:آقای … فکر کنم همه زحمت پروژه میفته گردن شما چون من هیچ چی از z80 نمیدونم…. گفتیم خیالی نیست..اتفاقا من خودم خیلی راحت ترم که تنها کارمو انجام بدم….فقط محض اینکه بیکار نباشی تو این مدت این نقشه z80 رو برو بازش کن و کد های پایه ها رو دربیار به من بده..اونم شماره خونه شون رو داد به من که اگه کاری داشتم زنگ بزنم و رفت مشهد…

 

 

تعطیلات تابستون بود و باید مردادتحویل میدادیم… برای تهیه یه سری لوازم پروژه باید میرفتم مشهد وقتی رسیدم به خونه شون زنگ زدم
مامانش گوشی رو برداشت…سلام و خودم ومعرفی کردم…من…فلانی ام…سریع منو شناخت و حسابی احوال پرسی کرد که شیلا خیلی از شما تعریف میکنه.باعث زحمت شما شده ..بیان در خدمت باشیم…
گفتم مزاحم نمیشم…اگه ممکنه شیلا خانوم صحبت کنن… گوشی رو گرفت و یه سری احوال پرسی و تعارف…بعد گفتم ادرس خونه تون رو بده بیام نقشه ها رو ازت بگیرم..گفت بیا قاسم آباد … .جا خوردم ..گفتم…خیلی جالبه من الان قاسم آبادم خونه داییم ..اونم جاخورد و گفت..صبح نقشه ها رو خودم میارم و آدرس دادم… هنوز نیم ساعتی نگذشته بود…دوباره گوشیم زنگ خورد…
خیلی آروم و یواش داشت صحبت میکرد و گفت:آقا پیام…میشه فردا بیای خونمون اینجا روی پروژه کار کنیم..
گفتم باشه از نظر خانوادت مشکلی نداره…گفت :نه…نیستن…بابام صبح میره شرکت تا 6 عصر نمیاد…مامانم با دادشم میرن کاشمر..خودم تنهام…برقی تو چشمام جست و گفتم باشه…..تاصبح نتونستم بخوابم از فکرای حشری که به سرم میزد….صبح رفتم به ادرسی که گفته بود:تا زنگ زدم..گفت بفرمایین داخل…..خونشون ویلایی بود و دیدم در هال رو باز کرده و با یه دامن کوتاه و تاپ سفید نازک واستاده جلو…
من خیلی متین سلام کردم و اون به من دست داد… باورتون نمیشه این اولین تماس بدنی من به یک دختر بود که از لطافت دستش کیرم شق شد…برای اینکه متوجه شق شدن کیرم نشه سریع تی شرتم رو از تو شلوارم کشیدم بیرون و کیرم رو زیر تسمه شلوار
قایم کردم…پسرا میدونن چطوری کیر شق شده رو جلو جمع مخفی کنن…

 

 
خلاصه تعارف کرد و نشستم رو مبل….هنوز تو هنگ بودم…این همون دختر چادری و مغروری بود که حتی یه تار موشم در نمیومد حسابی به خودش رسیده بود… گفت:خب چای میل دارین یا آبمیوه براتون بیارم…گفتم…آب میوه لطفا..
رفت و دو تا لیوان آب میوه آورد…یکی و برداشتم و خودشم رفت که بشینه روی مبل روبرو…از قصد یه روسری روی مبل بود خم شد که برداره…که زوم کردم رو کونش تا دامن کوتاهش رفت بالا ..راحت میتونستم حجم کونشو از روی شرت سفید و نازکی که پوشیده بودتشخیص بدم…کیرم خیلی درد گرفته بود و ضربان قلبم تند تند میزد…
تا این لحظه حتی یه لحظه هم به این فکر نمی کردم که آخر این ملاقات به سکس ختم میشه…
یکم صحبت کردیم ..و گفتم اگه ممکنه بریم سر پروژه…اونم پاشد که بره نقشه ها رو بیاره… از این فرصت استفاده کردم و یکم کیرم رو جابجا کردم بیچاره داشت له میشد…این بار اومد نشست کنارم…تا خم شد که نقشه ها و وسایل رو بذاره…از فرصت استفاده کردم و چاک سینه اش رو تا نافش دید زدم… لامصب سوتین نپوشیده بود…یه دفعه سرشو بالا آورد و فهمید که دید میزدم…یه لبخند کوچکی زد و چیزی نگفت…خیلی خجالت کشیدم و فکر کردم ناجور شد..
من دیگه خیلی جدی سر پروژه داشتم حرف میزدم اون به من فقط نیگاه میکرد… دقیقا متوجه شدم که یک کلمه از حرفامو گوش نمیده و فقط به لبام که حرف میزدم نگاه میکرد… تا اینکه ازش پرسیدم..اینایی که الان گفتم فهمیدی؟گفت:چی رو؟…گفتم دختر حواست کجاست؟…
یه دفعه پرید تو بغلم و عین دیوونه ها شروع به لب گرفتن کرد و گفت..من فقط حواسم به اون لبای خوشگلته…لامصب…
همونجور که لب میگرفت من چشام از حیرت از حدقه زده بود بیرون و چند ثانیه تو هنگ بودم… که بخودم اومدم و گفتم چه فرصتی از این بهتر…حسابی لب گرفتیم و گردنشو لیس میزدم…
شیلا هم چشماشو بسته بود و فقط آخ و اوخ میکرد…با دستام سینه هاشو از زیر تاپ گرفتم تو مشتم و حسابی مالیدم…. و ..اونم خودش سریع تاپشو درآورد…

 

وای چی میدیدم….دو تا سینه سفید و اناری خوش سایز با سر صوررتی…راحت میشد حدس زد که رنگ کسشم باید صورتی باشه…چون معمولا رنگ نوک سینه با کس سته…
سینه شو حسابی لیس زدم و خوردم و شیلا بود که فقط آخ و اوخ میکردو با کیرم که تو شلوارم بود ور میرفت… و میگفت…پیام عاشقتم…خیلی میخوامت…من الان دو ساله تو عشق تو می سوزم….
گفتم خب چرا پا نمیدادی و اینقدر مغرور بودی سر کلاس…گفت:تو فقط حواست به درسه…وگرنه کلی دخترای کلاس عاشقتن…. باورم نمی شد…من خرخون اینقدر از دور و برم غافل بودم و همچین لعبتایی رو از خودم رنجوندم…
گفتم :من الان مال تو ام…چی میخوای از من…گفت الان که فقط میخوام حسابی منو بکنی..
ولی بعدش خیلی چیزا ازت میخوام…گفتم عاشقتم.. دامنش و شرتش رو باهم کشیدم پایین….وای چی میدیدم…یه کس صورتی و کشیده…صاف صاف…با یه کون دم دست عالی…. انگار فقط باهاش میگوزیده….

 
کیرم رو گذاشت تو دهنش و خیلی حرفه ای ساک میزد… خیلی سریع آبم اومد …یه آب داغ و بافشار ریخت تو صورتش…و خوشحال شدم که حالا خیلی بیشتر و بهتر بدون استرس زود انزالی میتونم حسابی بکنمش…
خودمون رو تمیز کردیم و رفتم سر اصل مطلب…سرمو بردم لای پاش و با یک زبون از سوراخ کون تا بالای کسش رو لیسیدم….
یه آه بلندی کشیدو بازم چند بار کسشو لیس زدم و چوچولشو با لبام بازی میدادم که یه دفعه رنگ سرخ شد و رگای گردنش زد بیرون و یه آه بلندی کشید و بیحال افتاد….خیلی ترسیدم..تا حالا نمیدونستم دخترا اینجوری ارضا میشن..گفتم…عزیزم حالت خوبه که لبخندی زد و گفت…دیووونه …ارگاسم شدم…خیلی آماتوری مثل اینکه…
گفتم…عجب…الان یه آماتوری نشونت بدم که حض کنی… پوزیشن گوسفندی بهش دادم و گفتم اشهدت رو بخون….
گفت.:کجا میذاری…گفتم میذارم کونت خوب…گفت:نه عزیزم…بذار جلو… من پرده حلقه ای دارم..گفتم:یعنی چیزی نمیشه…گفت خیالت راحت….

 
خیلی عالی بود…. من در اولین تماس بدنی ام با یه دختر باید سکس میکردم…اونم از کس…کیرم رو گذاشتم دم کسش و با یه فشار دادم تو…وای چه حسی داشت..
بیخود نبود که میگن بهشت…کسش حسابی لیز بود و خودشم حشری …. و من با یه کمر خالی از ته دل داشتم میکردمش….
پوزیشن های مختلف رو روش اجراکردم…سرپا…رکوع…سجده…گوسفندی…..خوابیده…نشسته….45 دقیقه بود که داشتم فقط میکردم و حسابی هر دومون خسته شده بدیم…چند بار اون وسط کار ارضا شد و حسابی حشری شده بود.که گفت:لامصب این چه کمریه تو داری…چرا آبت نمیاد…حسابی کس منو آش و لاش کردی… خودمم واقعا خسته شده بود…گفتم بیا ساک بزن شاید بیاد…..واقعا حرفه ای ساک میزد…
کیرمو گذاشته بود تو دهنش و با دستاش با تخمام بازی میزد که خیلی بهم حال میداد…بعضی وختا هم با انگشت سوراخ کونم رو نوازش میکرد که این حرکت واقعا بدنم رو سست کرد و آبم اومد…البته زیاد آب نبود ولی دیگه حسابی بیحال افتادیم روی مبل….
و خوابمون برد تو بغل همدیگه… بعد چند دقیقه بیدار شدم و انگار صد ساله خوابیدم…خیلی بهم چسپید… عاشقانه نگاه هم کردیم و رفتیم حموم همدیگه رو شستیم….

 
تو حموم شیلا گفت…بازم منو اینجا بکن که دیگه کیرم راست نمی شد و حسابی هر دومن خندیدیم…
هر دومن لخت تو بغل هم نشستیم و یکم روی پروژه کار کردیم و بعدش با هم نهار رفتیم بیرون… خیلی خاطره خوبی بود…بعد از اون هم دوبار دیگه شیلا رو کردم…یه بار تو
آزمایشگاه مدار منطقی که فقط خودمون بودیم…یه بار هم پشت دانشکده….. اگه بشه اونا رو هم براتون تعریف میکنم…
امیدوارم خوشتون اومده باشه

 

نوشته:‌ mehmoon

یک دیدگاه برای “پروژه پایان ترم سکسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>