ندید بدید

تازه از تهرون اومده بودم . راستش دیگه کاسبی اونجا به درد نمی خورد . پسرای اونجا پر توقع شده بودند . از بس منو از کون گاییده بودند خسته شده بودم . دیگه کون گشاد شده بودم . یک سالی می شد که از شوهرم جدا شده بودم . از اولش هم دوستش نداشتم . قبل از این که اون زیر سرش بلند شه من دست به کار شدم . آخرش هم هر چند می خواستم که یه چیزی ازش بچاپم و جدا شیم ولی نشد تله افتادم و منو زیر کیر یه پسر بچه گیر انداخت و به این شرط که چیزی ازش نخوام از هم جدا شدیم . منم دیگه یه جا رو واسه خودم اجاره کرده بودم و توی همون تهرون زندگی می کردم . خیلی سختم بود که بخوام بر گردم شهرستان . تقریبا همه می دونستن که چرا از شوهرم جدا شدم . نمی دونم با این که همه چی نرخش توی تهرون گرون تر از شهرستان بود ولی چرا این جنده ها نرخشون ارزون تر بود شاید به این خاطر که فرا وون تر بود . اوایلش خیلی سخت بود که قبول کنم منم یک فاحشه دارم میشم . ولی از اون جایی که در طول دوران از دواج سابقه ای واسه خودم پیدا کرده بودم دیگه با این مسئله کنار اومدم .

 

زندگی در تهران و هزینه اجاره خونه خیلی سخت بود . اونم در تنهایی باید یه دوستی پیدا می کردم که هوای همومی داشتیم . باید شب و روز زیر کیر این و اون می خوابیدم تا یه لقمه ای برای خوردن و یه پولی برای اجاره دادن پیدا می کردم . گاهی وقتا جنسی هم کار می کردم . یعنی بقال واسم جنس می آورد و منم جنس خودمو تحویلش می دادم . تصمیم گرفتم بر گردم شهرستان . یعنی زاد گاه خودم . شنیدم که اونجا بهتر پول میدن و در عوض ابزار کارم استهلاک کمتر ی پیدا می کنه و یا این که دیر تر خراب میشه .. یکی رو مثل خودم پیدا کردم . بهم گفت که به موقعش یه مرد مناسب برام پیدا می کنه . از بس آه و ناله کردم دختر عموم یه خونه ویلایی و کلنگی رو که راکد افتاده بود بهم داد اجاره . با یه شرکت تولیدی قرار داد بستم که یه سری دوخت اولیه شو انجام بدم . کار سختی نبود . قبلا از این کارا می کردم ولی در امد زیادی نداشت . مجبور بودم به خاطر جندگی این شغل رو هم داشته باشم که فردا پس فردا نگن چیکار می کنی . خیاطی هم بلد بودم ولی نمی خواستم شلوغش کنم و یکی یکی جمعیت این جا رو زیادش کنم . همش آه و ناله کرده می خواستم مظلوم نمایی کنم . ..

 

با آزیتا دوست قدیمی خودم که اونم از شوهرش جدا شده بود و در یک آپارتمان زندگی می کرد آشنا شده بودم . آزیتا هم به من می گفت که اینجا واسه جنده هایی در حد ما بیشتر از پونزده تو من نمیدن ولی اگه چونه بزنن ما رو مجبور می کنن که با پنج تو من هم خودمونو تسلیم کنیم -آزی جون اینجا که بد تر از تهرون شد -آره درسا جون اینجا همینه دیگه .. ولی تو باید یکی هالو گیر بیاری اونو خرش کنی . فرقش با تهرون در همینه که میشه سر جوونای این طرفی رو بیشتر شیره مالید وگرنه نرخ الان بیشتر جا ها مقطوعه . باید سعی کی به دنبال انعامی باشی . مشتری رد نکنی . یه مدتی گذشت و نه تنها چیزی به تو رمون نخورد بلکه حشر و هوس منم زد بالا . دیگه حتی راضی بودم مجانی هم بدم . تا حداقل بتونم نیاز درونمو تامین کنم . پس اندازم داشت تموم می شد . تمام روز که به کسم دست می زدم خود به خود خیس بود و وقتی که می رفتم دستشویی ترشحات هوس از خودم دفع می کردم . با بیست و پنج سال سن و بدون بچه و تنها زندگی کردن این سختیها رو هم داشت . راستش می تونستم برم پیش خونواده ام ولی هیشکدوم ازم خوششون نمیومد . البته قلبا که این جوری نبود . بالاخره آزیتا یه روز یکی رو برای من فرستاد -درسا یادت باشه پنج تومنش مال منه -مگه چقدر می خواد بده که پنج تومنش مال توست .. -حالا می بینی . فقط حواست باشه . …

 

از وقتی که از شوهرم جدا شده بودم وزنم زیاد شده بود . پوستی روشن داشتم ولی سبزه نبودم . تقریبا زیبا بودم . با سینه هایی درشت که اجازه نمی دادم کسی فرمشو خراب کنه . حتی شوهرم هم زیاد با هاشون ور نمی رفت . کونم تقریبا گنده بود . لبام غنچه ای بود . بینی ام قلمی نبود ولی به صورتم میومد . موهام نه کوتاه بود و نه بلند ولی به رنگ مشکی بود ولی کسم گنده بود . هم از بیرون و هم از داخل .. یه بعد از ظهری بود که برای اولین بار اومد . . پسر ساده ای به نظر می رسید . می گفت دبیر دبیرستانه و زن داره . برای دومین باره که می خواد با یکی غیر زنش طرف شه . قبلا آزیتا رو گاییده بود -آقا بهرام منم این کاره نیستم . منم هزار جور بد بختی داشتم . شوهرم به نامردی رهام کرد . اومدم اینجا .. منم زنم نیاز دارم . هم نیاز مالی و هم نیاز جنسی . چه اشکالی داره آدم دوست مرد داشته باشه . خونواده به جرم این که طلاق گرفتم منو طرد کردن . دلش واسم سوخت . خودمو همون اول کاملا لخت کردم . هیجان داشت دیوونه ام می کرد . نشون می داد که باید جوون خوبی باشه . خوب و ساده . می خواستم بهش بگم که همون اول پول رو رد کنه بیاد ولی روشو نداشتم . می دونستم که میده . اونم سریع خودشو لخت کرد . خیلی وقت بود کیر ندیده بودم . کیرش در حد متوسط بود . 15 سانتی می شد . تا رفتم طرفش و اونو بذارم دهنم اون اومد طرف کسم -می تونم بخورمش ؟/؟ راستش از این حرفش خوشم اومد تا حالا هر کی میومد طرفم اول می خواست کیرشو فرو کنه توی دهنم . کسم خیس خیس شده بود .. چقدر لذت می بردم .. دهنشو گذاشته بود رو کسم . -چقدر خوب می خوری بهرام .. چقدر واردی .. جووووووون جوووووون .. هم هوس داشتم و هم چاشنی کارو زیاد تر می کردم . اون از این که می دید می تونه یه زن تنها رو راضی نگه داشته باشه خوشحال بود .

 

کسمو رو دهنش حرکت می دادم . اون قدر با لذت کسمو می خورد که من دیگه به همون حالت موندم تا بتونه یه کاری بکنه . حتی اجازه دادم که با سینه هام ور بره . نمی دونستم که در چه وضعیتیه . همون اول نمی تونستم اونو از خودم دور کنم . چشامو بسته بودم به سقف نگاه می کردم . خیلی زود تونست منو ار گاسمم کنه . ولی من کیر می خواستم کیر .. اونم بهم داد . حنی گذاشتم لبا مو ببوسه . بغلم زد . سینه هامو رو سینه هاش می گردوند .. پاهامو دور کیرش قفل کردم . -عزیزم آبتو خالی کن توی کسم .. نترس .. -بار دار نشی .. -نه نمیشم . تازه پریود بودم .. نترس . . خودشم دوست نداشت از کاندوم استفاده کنه . می گفت این جوری لذتش بیشتره ..بد جوری منو گایید .. منم سیر بشو نبودم .. ولی دیدم خودش کاندوم در آورد و وقتی که می خواست آبشو خالی کنه کاندوم گذاشته بود سر کیرش . یه حس خوبی داشت خودمو در آغوش مردی قرار داده بودم که دو سه سالی رو ازم بزرگ تر بود . شوهرم ده سال ازم بزرگ تر بود . از اولشم دوستش نداشتم .. -بهرام خوشم میاد ولم نکن .. . اون همچنان منو می کرد .. دستشو روی کسم گذاشته بود و باهاش بازی می کرد . -اووووووفففففف چقدر به آدم هیجان میدی درسا ..

 

اون این مدل هوس منو می دید حس می کرد یک زن نجیب هستم .. خیلی نرم و آروم ارضا شد . هم دیگه رو بغل زدیم . دوست داشت کونمو بکنه .. با این که دوست داشتم بهش کون بدم ولی بهونه آوردم که چون تا حالا این کارو نکردم درد داره .. از جیبش یه پاکت پول در آورد . -ببخشید امید وارم جسارت نشه این قابل شما رو نداره . باید یه جعبه شیرینی هم دستم می گرفتم می آورم .آزیتا راست می گفت این آقا بهرام خیلی کس خل کس ندیده هست . انگار می خواست برای اولین بار بره مهمونی یا جایی که شیرینی به عنوان چشم روشنی ببره . دوست داشتم بگم پول شیرینی بهتر از خود شیرینیه روم نشد خلاصه پولی رو که از قبل توی پاکت گذاشته بود داد دست من -ببخشید یه دستشویی برم .. تا رفت دستشویی و بیاد من پول رو شمرده بودم . سی هزار تومن .. چه خبر بود . به اندازه چند تا عملیات . تازه خیلی هم حرف گوش کن بود .. هیجان زده شده بودم …

 

 

به من می گفت تو خیلی هم هوس داری .-منم بهش گفته بودم واسه این که من این کاره نیستم اونایی رو که می بینی خشک هستند اونا هرزه اند .. داشتم واسه آزیتا مایه میومدم . چون جنده ها پاش که بیاد چشم دیدن همدیگه رو ندارن . به وقت خداحافظی گفت من شاید هفته ای یکی دوبار بخوام بیام . می تونم ؟/؟ -چرا که نه .. شما هر وقت تشریف بیارین قدمتون روی چشم .من دوست مرد ندارم خوشحال میشم شما رو در کنارخودم حس کنم . اون دوست داشت منو داشته باشه . به عنوان یک دوست دختری که باهاش حال کنه . ازم می خواست که بهش وفا دار بمونم . حس می کرد که می تونم همچین آدمی باشم . قدمش سبک بود . بعد از رفتن اون دیگه روزی حداقل یک مرد رو پذیرا می شدم . مثل بهرام کس خل پول بده نبودند . ولی من که نمی تونستم زندگی خودمو وقف یه نفر بکنم . منم خرجم زیاد بود . با این حال بهرامو دوست داشتم . دلم واسه کس خلی اون می سوخت که فکر می کرد من یک زن نجیب هستم . آخه تو این دوره زمونه نجابت کیلویی چند ؟ خیلی دلم می خواست بهش بگم مرد حسابی تو که زن داری و پاشدی و می خوای یه دوست دختر یا دوست زن اختصاصی داشته باشی نجیبی که ازم انتظار داری ؟ البته واسه کار و کاسبی خودم مجبور بودم لالمونی بگیرم . واقعا این مردا عجب آدمای خود خواهی هستن !

 

 

پایان

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: ایرانی .

یک دیدگاه برای “ندید بدید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>