تصمیم گرفتم که جنده بکنم

سلام خدمت همه دوستان ، من آرمانه و الان 21 سالمه و خیلی معمولیم
همین ادم معمولی هایی که تو خیابون میبینین

خاطره من از اونجایی شروع میشه که دانشگاه یکی از استان های اطراف قبول شدم
یه سری از فامیلای پدریم اونجا بودن پس به همین خاطر اولویت دومم بود دوست و رفیق هم داشتم چون زیاد رفت و آمد داشتم
خلاصه من رفتم و خونه پدر بزرگم زندگدی میکردم تا همون نزدیکی ها یه سوییت گرفتم خونه رو جدا کردم و فک کنم بتونین حدس بزنین که همچی از همین لعنتی شروع میشه
میدونین پشیمون نیستم برای کارایی که کردم فقط حس میکنم برای من زود بوده چون من اون موقع 19 سالم بود و از این حرفا
من چرا دروغ بگم خود ارضایی میکردم بعضی وقتا ولی خدایی نه زیاد
و همیشه باورم این بود که دوست دختر برای دوستی و روابط احساسی خوبه نه جنسی به همین خاطر تصمیم گرفتم که جنده بکنم…
خب چند روزی گذشت و به یکی از دوستام گفتم که فلانی سراغ داری ؟ گفت اره ولی خب میدونی که پولیه ، گفتم اره مشکلی نیست گفت باشه
یه دختره بود 23 ساله فک کنم دقیق یادم نمیاد سنشو ولی اون موقع گفت شبی 90 تومن میگیره گفتم باشه حالا که فک میکنم قیمت برای اون موقع زیاد بود

 
هیچی هماهنگ کرد و برای اخر هفته چهارشنبه منم گفتم باشه پنج شنبه هم که کلاس نداشتم و خیالم راحت بود
چهارشنبه صب پاشدم رفتم داروخانه و از استرس داشتم میمردم که کاندوم بخرم به هر حال نمیخواستم خودم و بدبخت کنم که هی پیچ ردم به خودم و الکی یه کرم دست و صورت خریدم و مارک کاندوم و خوندم و خداروشکر مرد بود ، گفتم راستی یه دونه از این رویال ها عادیشو میدی
وای یارو یجوری لبخند زد بهم که دلم میخواست زمین دهن وا کنه برم توش خیلی بد بود
آخرشم که اینو برای دوستم تعریف کردم گفت خب میگفتی ،میگفتم دختره بیاره وای دیگه داشتم از اعصبانیت میمیردم
هیچی خلاصه خریدم و اومدم خونه کوچولوم و تمییز کردم بعد رفتم حمام پشما رو زدم و اماده
منه اوسکل حتی شامم اماده کردم :| انگار مهمون دعوت کردم ، (مسخره نکنین اولین بارم بود)
شب ساعت 9:30 یا 10 بود اومد زنگ و زد در و باز کردم وای که عجب پلنگی بود ، تو پر سینه هاش خوب بود و وای که کونش چه خوش فورم
گفتم بفرمایین خیلی خجالت میکشیدم و استرس داشتم خیلی قلبم تو دهنم میزد ، گفتم شام خوردی گفت نه ، گفتم بفرمایین من اماده کردم ، وای خدا من خیلی ضایه بودم
سره شام و تعریف نمیکنم و شام و خوردیم یه مبل کوچیک تخت شو داشتم ، که باز بود تخت بود اماده ، رفتم روش نشستم با استرس گفتم بیا اینجا ببینم ، اومد چسبید بهم نشست کنارم ، منم اروم اروم برای اینکه استرس بره و روم باز شه نوازشش کردم و موهاشو دست کشیدم و شروع کردم به بوسیدن لپش
وای نفسای منکه خیلی تند و بلند بود ، البته برای اینکه کلا زیاد ضایه نباشه یه اهنگ ملایمم پلی کرده بودم بوسش کردم دیدم اونم شروع کرد کناره گوشم و بوس کرد منم جراتم بیشتر شد
دست کشیدم رو سینه هاش سفت و خوشگل دوست داشتم سینه هاشو اونم دسشتو برد زیره تی شرتم ، منم دستم و بردم زیره بولیزش و سوتیم داشت ولی از رو سوتین داشتم میمالیدم که دیگه نمیتونستم جلو خودم گ بگیرم شرتم داشت جر میخورد ، یکم حولش دادم عقب و بولیزشو در اوردم سوتینشم در اوردم وای چه سفید و خوشگل بود من کلا سفید دوس دارم ، بلد که نبودم ولی یکم سینه هاشو خوردم لیس زدم و اینا …

 
بعد پاشدم شلوار و شرت و کشیدم پایین دیگه زیاد استرس نداشتم گفتم بیا ساک بزن اومد و نامرد دختره ببین چی جوری ضایه کرد ، گفت همین امروز پشماتو زدی گفتم اره گفت معلومه :| شروع کرد به ساک زدن و حرفه ای و عالی بود ، جنده بود دیگه ، دیدم داره ابم میاد گفتم بسه ، خوابوندمش رو تخت چون فیلم سوپر دیده بودم کمی بلد بودم
شرتو شلوارشو باهم دراوردم کسش خیلی ناز بود خواستم بخورم براش ولی ترسیدم ، وفتم نکنه ایدزی چیزی داشته باشه و اینا کاندوم در اوردم بلدم نبودم چجوری خودش کمک کرد کشیدم و دست کشیدم رو کسش خیسه خیس بود که رو تختیمم کمی خیس شده بود
پاهاشو دادم رو شونم اروم اروم کردم توش وای که چه لذتی بود خدایا داغه داغ خیلی خوب بود نمیتونم توصیفش کنم شروع کردم به تلمبه زدن و سخت بود برای ولی عالی بود صدای نفسای من بیشتر از دختره بود اونم اه و اوه میکرد و عالی بود خیلی عالی بود اروم اروم تلمبه میزدم دلم نمیخواست اصلا زود ارضا بشم ولی داشتم میشدم یه دو سه بازی کیرم و در اوردم و دوباره کردم تو کسش قشنگ انگار باد کرده بود اونم داشت بنظر حال میکرد چشاش انگار خمار بود ، بعده دو سه دقیقه بعد از در اوردنه ارضا شدم من
وای عالی بود بهترین لذت زندگی تاحالا تجربش نکرده بودم

 
بعد که کونشو با نگا کردم و دست کشیدم و اینا کیرم باز بلند شد ولی هرچی خواستم گفت کون نمیده فورمش خراب میشه منم اصرار نکردم ولی دوباره از کس کردمش
باز ارضا شدم دیگه جون نداشتم و افتادم خوابیدم اصلا از دختر دیگه بی خبر موندم
صب پاشدم دیدم اونم تو تخته منه خوابیده ترسیدم یکم که دیشب چی شده یادم اومد پاشدم یه دوش گرفتم و اومدم دیدم اونم بیداره و حاضر شده پولو با برنامه ی بانکم براش کارت به کارت کردم و صبونه خوردیم و اون رفت منم موندم تو خونه خوشحال بودم ، حالم یجور دیگه بودم
و دلم میخواست بازم تجربه کنم ….

 
ببخشید اگه بد بود از همه عذر میخوام به هر حال اولین بار بود مینوشتم ، امیدوارم خوشتون بیاد
اگه خواستین بگین خاطره های دیگه رو بنویسم
نوشته: آرمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>