خانوم شدن من تو سفر به ایران

سلام من سیما هستم ۲۰ سالمه قدم۱۷۸و وزنم ۵۲/۵۳.سایز سینه هام ۸۵وکونمم بزرگه. موهامم مشکی پر کلاغی و چشمامم مشکیه. رنگ پوستمم نسبتا سفیده. این داستان که مینویسم مال همین امسال تابستونه.

بلاخره تعطیلات تابستونی و کالجم داشت شروع میشد و وقت این بود که برم ایران.
تا از فرودگاه اومدم بیرون تاکسی گرفتمو تصمیم گرفتم برم مجتمع ایی که دوستام اونجا بودن. رفتم دم خونه ی دوستم کلی با هم حرف زدیم بعد ازش از علی پرسیدم
(علی پسری بود که قبل از رفتنم باهاش دوست بودم ولی ازش جدا شدم.اونم از اون به بعد خیلی بد نگام میکرد چون من خیلی بد ازش جدا شدم. )گفتم هنوز اینجا میاد ندا(دوستم)گف اره الانم اینجاس.

 

ناراحت شدم چون نمیخواستم ببینمش. ساعت نزدیکای ۷شب بود که ندا گف بیا بریم بیرون تو محوطه (اونجا یه مجتمع بزرگ بود که حیاط بزرگی داشت و زیر این حیاط پارکینگ و انباری ساختمونا بود) یکم راه بریم منم قبول کردم خوشگل کردمو لباسامو پوشیدمو رفتیم داشتیم راه میرفتیم که از رو به رو علی و دوستش اومدن علی به من سلام کرد ولی من رومو کردم اونور و رفتم. نشستیم روی یکی از صندلی ها. داشتیم حرف میزدیم که ندا گف ایدا علی و دوستش نشستن رو به رومون. نگا کردم دیدم اره نشستن اونجا بعد علی با اشاره ی چشم بهم میگفت برو تو راه پله منم اعتنایی نکردم تا اینکه دیدم خیلی اصرار میکنه قبول کردم. رفتم تو راه پله.وایساده بودم که یهو یکی از پشت بغلم کرد. فهمیدم علی.
خواستم از بغلش بیام بیرون ولی اجازه نداد. گفتم علی ولم کن بزار برم. گفت عشقم دلم برات تنگ شده بود چرا اینقدر دیر اومدی؟ بعدش بوسیدمو دستمو گرفت و گفت دنبالم بیا گفتم کجا؟ نمیخوام بیام ولم کن. ولی دستم رو سفت گرفته بود و دنبال خودش میکشید. گفتم جیغ میزنم ولم کن با دستش محکم زد تو دهنم گف خفه شو. منم ساکت شدم و فقط اروم گریه میکردم. رفتیم رسیدم به راهروی انباری یه کلید از جیبش در اورد و در یکی از انباریا رو باز کرد بهم گف برو تو فهمیدم میخواد چیکار کنه. گفتم علی عزیز من نکن تو رو خدا ولم کن بزار برم خواهش میکنم ولی اعتنایی نمیکرد و در و از پشت قفل کرد و اومد نشست پیشم (البته اون انباری که رفتیم تمیز بود نمیدونم چرا ولی کفش تمیز بود و یه مبل کهنه داشت )گف دلم برات حیلی تنگ شده میخوام تلافی همه ی این چند سالی که نبودی رو توی ۲ساعت در بیارم. دیگه مطمئن بودم میخواد چیکار کنه اومدم حرف بزنم که دیدم داره میبوستم و من فقط اروم گریه میکردم. همزمان داشت از روی لباس سینه هامو میمالوند یه لحظه سفت سینمو فشار داد منم لبشو گاز گرفتم. ولم کرد گفت چیکار میکنی عوضی؟ جررررررت میدم حالا دیگه لب منو گاز میگیری؟ گفتم علی لطفا نکن اگه دوستم داری نکن ولی اون گوش نمیکرد همینجوری داشت لباسامو درمیاورد.

 

کامل که در اورد افتاد به جون سینه هام میخوردشون و گاز میگرفت احساس میکردم الان سینه هام کنده میشه همش میزدمش میگفتم بسه بسه و اون به کارش ادامه میداد کم کم رفت پایین تر تا رسید به کسم گفت وای چه کس خوشگلی همش مال خودمه همش. داشت میخورد منم اولش چندشم شد ولی بعدش شروع کردم به اه و اوه کردن که ای کاش نمیکردم چون حشری تر شده بود و وحشیانه میخورد خوب که خورد شروع کرد لباساشو در اوردن و لخت مادر زادی جلوی من وایستاد. بهم گف ساک بزن برام جنده کوچولو منم گفتم نمیخوام بدم میاد ولی بزور کیرشو گذاشت دم دهنم خیلی بزرگ بود و دراز تقریبا ۲۰سانت شایدم بیشتر بود موهامو گرفته بود تو دستشو سرمو عقب جلو میکرد منم همش اوق میزد وقتی که خوب ساک زدم گفت دراز بکش رو مبل من هم که دیگه تسلیم شده بودم دراز کشیدم رو مبل اول مالید دم کونم به خودم گفتم خدا رو شکر حداقل پردمو نمیزنه ولی نه یهو گذاشت دم کسم گف پرده داری؟ گفتم علی نکن تو رو خدا. گف پس داری و کیرشو تنظیم کرد دم سوراخم و سرشو هول داد تو کسم جیغ زدم ولی دم دهنمو گرفت و گفت خفه شو جنده ی من. وقتی کیرشو اورد بیرون دیدم پر خونه اره پردمو زده بود. گف دیگه مال خودم شدی عشقم. من هم گفتم من هیچ وقت مال تو نیستم و نخواهم بود این و که گفتم خیلی عصبانی شد و وحشیانه دوباره شروع کرد به تلمبه زدن کسم خیلی میسوخت و همش گریه میکردم چشمامو بسته بود که احساس کردم تموم بدنم داغ شد ابشو خالی کرده بود تو کسم

 

عصبانی شدم گفتم چرا اینکارو کردی گف من که گفته بودم تو مال منی سیما نگران نباش بچمون خیلی خوشگل میشه خیلی به مامانش میره گفتم عوضی کار خودتو که کردی بزار برم دیگه گفت نه نشد. باید دوباره ابمو بیاری و بلندم کرد و گفت دوباره ساک بزن دوباره ساک زدم وسط ساک زدنم گوشیم زنگ خورد گوشی رو برداشت دید اسم یه پسره گوشی رو پرت کرد تو دیوار و منو هول داد رو مبل و شروع کرد به کتک زدنم گف پس با پسرای دیگه دوستی هان؟ گفتم نه دوست نیستم گف پس این پسره کی بود که زنگ زد گفتم علی نزن نکن خواهش میکنم گف اگه بفهمم بازم با پسری دوستی چند نفر دیگه رو هم میارم که جرت بدن تو این فاصله کیرش دوباره خشک شده بود اما شق شق بود همونجوری خشک فرو کرد تو کونم و تند تند تلبمه میزد نمیذاشت نفس بیاد بالا. دیگه اون درد به لذت تبدیل شده بود اه اه میکردمو اونم داشت منو میکرد و قربون صدقه ام میرفت برم گردوند و گذاشت دم کسم و فشار داد تو و تلمبه زدن رو شروع کرد تند تند تلمبه میزد منم گفتم علیییی جرررر خوردم اروم. اونم چون دیگه دید منم دارم حال میکنم به حرفم گوش کرد و اروم کرد .دوباره هم داشت ابش میومد که اینبار میخواست بریزه تو کونم ولی چون زود در نیاورد ریخت رو شکمم. یکمم رو کسم یکم عصبانی شد به خودم گفتم الان میگه باید دفعه سومم بکنیم ولی خدا رو شکر اومد کنارم نشست و بغلم کرد و میبوسیدم و قربونم میرفت ولی من داشتم گریه میکردم

 

 

بهش گفتم علی گفت جونم عشقم گفتم چرا اینکارو کردی من دختر بودم چرا پردمو زدی گفت ببخشید ولی از اون روز اولی که دیده بودمت میخواستم باهات باشم ولی تو هیچ وقت پا نمیدادی و بعدشم که ازم جدا شدی هم ناراحت بودم از دستت هم که عقده ی این که نکردمت رو دلم موند و امروز که دیدمت سریع تصمیم گرفتم هم دلتنگیمو خالی کنم هم عقده و حرصمو ..با دست هولش دادمو گفتم من چطوری شوهر کنم شوهرم نمیگه این دختره چرا پرده نداره؟ گف خودم میام خواستگاریت نمیذارم مال کس دیگه ای باشی تو مال خودمی با اینکه از دستش خیلی عصبانی بودم ولی خب به هر حال منم یه جورایی هنوز دوسش داشتم و بغلش کردم گفت دیگه برو بالا ندا حتما نگرانت شده گفتم میرم و بوسم کرد منم لباسامو پوشیدمو رفتم بالا پیش ندا همه چیو براش تعریف کردم الانم علی بهم گفته سال دیگه که برم ایران میخواد بیاد خواستگاریم ولی نمیدونم چقدر راست میگه.

یک دیدگاه برای “خانوم شدن من تو سفر به ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>