با چه جنده‌ای داشتم زندگی‌ می‌کردم

من امیر هستم میخام اتفاقی که برام رخ داده را براتون بنویسم …
ببخشید که باید مقدمه چینی کنم . من قبل از ازدواج یه پسر معمولی بودم خیلی تو نخ دخترا نبودم زمان دانشگاه هم بازم خیلی با دخترها گرم نمیگرفتم زیاد مذهبی هم نبودم ولی از اینکه اویزون یه دختری بشم باهاش لاس بزنم مثلا مخشو بزنم تو مدها نبودم بعد از دانشگاه هم سربازی و بعدش دنبال کار بودم تو یه شرکت استخدام شدم خب خیلی هم بقول معروف دیگه پخمخ هم نبودم از دیدن اندام زنها و دخترها واقعا لذت میبردم فیلم سکسی هم دیده بودم ناگفته نیست که خب جغ هم میزدم ولی دیگه دوست داشتم یه همسری برای خودم داشته باشم برخی از وقتهای ازادم هم توی نت که میچرخیدم با سایتهای سکسی اشنا میشدم دیگه قضیه ازدواجمو به مادرم گفتم اونم دنبال دختر خوب و خوشگل و خوش اندام میگشت برام تا اینکه یکی از فامیلهای دورمون یه خانواده ای بهمون معرفی کردن گفت که اینا آذری زبان هستند ولی دخترشون واقعا خوشگل باید ببینیش قرار گذاشته شده برای خواستگاری با شیرینی دسته گل رفتیم و خب به رسم خواستگاری دختر خانم دم بختشون که قرار همدیگرو ببینیم با سینی چای اومد و با یه چادر گل گلی البته خانوادشون همشون تهران زندگی میکردند فارسی رو خوب حرف میزدن لحجه زیادی نداشتند دختر خانم که با چادر بود ولی الحق که خیلی خیلی خوشگل و مامانی سفیدکمی هم تپل بود

 

خب من هم تو نگاه اول واقعا ازش خوشم اومد همه چیز صورتش جذاب و دل نشین بود حقیقتش دیگه خیلی هیکل و اندامش برام مهم نبود نه اینکه بد هیکل باشه بنظر کمی تپل بود دستاش خیلی سفید و خوشگل یه پیرهن تنش کرده بود وقتی دولا شد چای تعارف کنه نصف سینه های خوشگلش نمایان شد دیگه بلاخره کار تموم شد همه چیز تموم شد و مراسم ازدواج و عروسی هم براگذار شد رفتیم زیر یه سقف اسم خانم مارال هست یعنی اهو به ترکی دیگه منم که سکس نکرده و شب اول با هر بدبختی بود سکس کردم ولی خونی راستشو بخواهی ندیدم البته قبل از مراسم میدونستم چون مارال بهم گفته بود با یه سهل انگاری در نو جوانیش بکارتش از دست رفته ولی اینطوری بهم گفته بود که با یه شیئی اینطوری شده منم چون واقعا میخاستمش بیخیال این موضوع بودم برام خیلی مهم نبود وقتی ازدواج کردیم من 30 سالم بود و مارال 25 سالش بود هردو خیلی داغ و حشری بودیم در هفته سه یا چهار شب سکس میکردیم بدنش واقعا عالی بود البته برای من و از دید من . خب از کارم بگم که شغلم بعضی وقتا ماموریتی میشه و مشخصم نمیکنه که ماموریتم یک روزه دو روزه یا چند روز برای همین هر وقت که میخاستم برم ماموریت به مارال میگفتم که چند روزه میرم یا شب برمیگردم…

 
خلاصه همه کارم تقریبا روتین بود براش سه چهار سالی زندگیم واقعا خوب و شیرین بود دو سال اول که رعایت میکردیم و جلوگیری میکردیم تا بچه دار نشیم و حسابی حال کنیم ولی وقتی که تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم هر بار هم که نزدیکی میکردیم و ابمو داخل کسش میریختم ولی هیچ نتیجه ای حاصل نمیشد و دیگهدکتر و دارو این حرفها ولی نتیجه ای نداد و منم که مارال رو واقعا میخاستمش خیلی بابت این قضیه نمیزاشتم ناراحت بشه و کلا یه جورائی بی خیال بچه شدیم برای یه مدت هی سفر و گردش و تفریح میرفتیم تا خانمم ناراحت نشه . خب این یه بک گراندی از ازدواجم بود . از خانواده مارال بگم که یه خانواده تقریبا شبه مذهبی بودند پدر و مادرش که اهل نماز و این کارهای مذهبی بودند ولی مارال با یه خواهرش که از مارال بزرگتر هست اصلا در قید و بند حجاب این برنامه ها نیستند و کلا تو فامیل همیشه بی حجاب بودند یه برادر هم دارند که اسمش مجید هست اسم خواهرشم مینا هست مینا ازدواج کرده بود وقتی من با مارال ازدواج کردم ولی مجید هنوز مجرد بود یک سالی با مارال فاصله سنی داشت خیلی به فکر ازدواج نبود با یکی از پسر خاله هاش که هم سن بود همیشه میگشتند و پی عشق و حالشون بودند خبر داشتم که با زنها هم سکس کردند

 

خلاصه بعد از چند سال شاید هفت سالی شد که ازدواج کرده بودم زد و مجید ازدواج کرد پشت بندشم پسر خاله اش که علی بود اونم ازدواج کرد تو یهسال زن مجید یه دختر خیلی خوشگل و قد بلند و واقعا خوش هیکلی بود امسش نازنین بود که مجید نازی صداش میکرد و دیگه بقیه هم هون نازی صداش میکردن واقعا هم نازی بود ولی زن علی برعکس چیزی که فکر میکردم علی دنبال زن هست و بره یکی مثل دختر خیابونیها قسمتش بشه ولی یه زن مذهبی و چادری گرفته بود . خب دیگه برم سر اصل مطلب همونطور که گفتم بخاطر کارم ماموریتی بود یه بار زمستون بود باید میرفتم ماموریت با پرواز سمت غرب کشور هوا هم خیلی مساعد نبود صبح زود رفتم فرودگاه شب قبلش به مارال گفته بودم میریم ماموریت سه روز شاید نباشم اونم مثل همیشه برخورد کرد صبحش رفتم فرودگاه و از شانس من پرواز به تاخیر خورده بود و هی میگفتند به علت بدی هوای مقصد تاخیر داره تا دیگه نزدیکای ظهر شد که پرواز کردیم کلا اسمون اون سمت که ما میرفتیم همش ابری بود هواپیما هم تکونهای شدیدی میخورد نزدیک یک ساعتی پرواز کرد و بعد خلبان اعلام کرد چونکه دید کافی نداریم نمیشه فرودبیام و عذر خواهی کرد و گفت باید دور بزنیم سمت تهران دیگه همه اعصابها داغون و خسته و همه بد و بیراه میدادن مهموندارها هم دلداری میدادن خلاصه برگشتیم تهران رفت و برگشت و تاخیرها همه روز را ازم گرفته بود و دیگه شرکت هم نمیتونستم برم تصمیم گرفتم برم خونه دیگه به مارال هم چیزی نگفتم و رفتم سمت خونه و خیلی خسته و کوفته بودم در نزدم یعنی زنگ خونه رو نزدم و جلوی در واحدمون بودم که دیدم عه! یه جفت کفش مردونه جلوی خونه هست…

 

یکمی که دفت کردم دیدم کفشهای مجید هست در رو باز کردم رفتم داخل البته خیلی سر صدا نشد برای باز کردن در چون قفل نبود فقط یه تقه کوچیکی کرد وقتی رفتم داخل دیدم چرا چراغهای هال خاموشه میخاستم مارال رو صداش بزنم که صداهائی به گوشم میرسید خونه ما یه جوریه که دوتا اتاق خواب کنار هم هست یکمی به صداها دقت کردم دیدم مثل اه و اوه هست خشکم زده بود یعنی چیه این صدا لای در اتاق خودمون کمی باز بود خیلی اروم و نوکه پا رفتم کنار اون یکی اتاق خواب ایستادم و دیگه صدا خیلی واضحتر شده بود صدای مارال بود که داشت ناله میکرد صدای شلپ شلپ شلپ نفسهای یه مردی بود دستم اومد که مارال داره خیانت میکنه داشتم میمردم همهوجودم اتیش گرفته بود ولی توان حرکتی رو نداشتم همش هم صدای خنده مارال و جون جون گفتنش و ناله هاش رو میشنیدم دلم میخاست برم تو بکشمش ولی برعکس نمیدونم چرا اینکارو نکردم خیلی اروم دست بردم کمی بیشتر در را بازش کردم تا ببینم کیه این یارو خوبی درهامون اینه که صدایی نمیداد کم کم در رو هل دادم جوری که دیده نشم یه سرکی کشیدم . وای خدای من چی میدیدم مجید برادر مارال لخت افتاده بود روی خواهرش و داشت مارال رو که براش قمبل کرده بود میکردش دستش رو کون خوشگل مارال بود و تند تند عقب و جلو میکرد هی میگفت جووووووننننننننن قربون کست بشم خوشگلم…

 

 

دنیا رو سرم خراب شده بود دیگه نمیتونستم حتی برم تو اتاق و جلوشونو بگیرم هر فکری میتونستم بکنم جز اینکه مارال با مجید سکس کنه تکیه داده بودم به چهارچوب در اتاق بغلی و اونها هم همچنان مشغول سکسشون بودند درب و داغون بودم نمیتونستم فکر کنم ولی نمیدونم بجای اینکه برم داخل جلوشونو بگیرم بلند شدم بازم اروم و اهسته رفتم و از در زدم بیرون رفتم سوار ماشینم شدم و با اعصابی خراب نمیدونستم دارم کجا میرم همش اون صحنه گائیده شدن مارال توسط مجید جلوی چشم بود واقعا چندبار نزدیک بود بزنم به عابر پیاده و ماشینهای دیگه مردم کلی فحشم میدادن دیگه هوا تاریک شده بود و یه گوشه ای نگه داشتم از غم و ناراحتی که داشتم سرمو گذاشتم رو فرمان ماشین و کلی گریه کردم به حال روز خودم ساعت هشت شب بود که نمیدونستم باید کجا برم گیج بود یه حس خیلی بدی داشتم به زندگیم با مرال فکر میکردم به روزهای خوبی که باهاش داشتم به عشقی که بهش داشتم و کاری که کرده بود نمیدونستم چند وقته داره بهم خیانت میکنه ؟ گوشیمو برداشتم به مارال زنگ زدم و سعی کردم عادی باشم قضیه کنسل شدن پروازو بهش گفتم و گفتم که دارم برمیگردم خونه و راه افتادم سمت خونه وقتی رفتم خونه انگار همچیز عادی بود مارال مثل همیشه ازم استقبال کرد بغلم کرد هی میگفت چی شده که پرواز انجام نشده منم دیدم مارال عادی منم عادی باهاش برخورد کردم چون خب واقعا دوسش داشتم و بهش وابسته شده بودم ولی از اونطرف هم یاد کارش میافتادم از درون داشتم میسوختم

 

بیشتر از همه از مجید بدم اومده بود که با خواهرش سکس کرده اون شب که اصلا خوابم نبرد هزارو یک جور فکر اومد تو سرم از طلاق و از کشت و قتل و از انتقام همهچیز راههای مختلف کشتنشون فکر میکردم به طلاق که باید چی بگم به خانواده خودم به خانواده مارال بگم برای چی میخام طلاقش بدم چون در ظاهر منو مارال هیچ مشکلی با هم نداشتیم فقط تنها و بهترین چیزی که به ذهنم رسید این بود که ازشون انتقام بگیرم یا زن مجید افتادم و اون اندام فوق العادهاش تو دلم گفتم حالا که شما دوتا بهم خیانت کردین منم ترتیب زنتو میدم ولی نمیدونستم باید چکار کنم و چطوری به نازی نزدیک میشدم اون بیچاره که از قضیه خبر نداشت با چه بهانه ای باید بدستش میاوردم نزدیک یک ماهی دست به مارال نزدم با اینکه خیلی داغ و حشری بودم ولی هربار که میخاستم برم سمتش یاد سکسش با مجید میافتادم برای اینکهبتونم ازشون مدرکی داشته باشم و وقتی با نازی سکس کردم بدونه برای چی بهش نزدیک شدم تصمیم گرفتم تو خونه و اتاق خوابمون دوربین مخفی کار بزارم تا از سکس مارال و مجید مدرک داشته باشم با یکی از دوستانم در مورد انواع دوربینهای مخفی پرس و جو کردم گفتم میخام دوربینی باشه که هم حافظه زیادی داشته باشه هم اصلا تو دید نباشه…

 

اونم چند مدل مختلف بهم پیشنهاد داد و سه تا دوربین رو تهیه کردم تا از سه جهت دید داشتهباشه برای اینکه دوربینها رو نصب کنم مارال رو فرستادم خرید با نازی سریع یکی بالا و سمت راست تختمون نصب کردم کنار پرده اتاقمون یکی هم یه گوشه سمت چپ اتاق یکی هم کنار کانال کولر یکمی هم فیلم گرفتم و امتحانشون کردم دیدم خوب کار میکنه دیگه همه چیز برای اجرای نقشه ام محیا بود . الکی به مارال گفتم باید برم ماموریت و دو شب نیستم صبح زود دوربینها رو روشنوشن کردم رفتم بیرون سوار ماشین شدم نمیدونم چرا ولی امیدوار بودم مجید سر و کله اش پیدا بشه با هم باشن و ازشون مدرک بگیرم دیگه منم رفتم یه هتل گرفتم و دل تو دلم نبود که چی میشه میاد نمیاد سکس میکنند یا نه دو شب خونه نرفتم و فقط بهش زنگ میزدم اونم عادی برخورد میکرد انگار هیچ اتفاقی نمی افتاد دیگه برگشتم خونه بازم مارال رو به یه بهونه فرستادمش بیرون سریع حافظه دوربینها رو درش اوردم ریختمش تو لپ تابم اوایل فیلم که مارال تو تختش خواب بود هی زدمرفت جلو تا اینکه دیدم بله اقا مجید پیداش شده ولی یه صدای دیگه ای هم با مجید بود وقتی اومدن توی اتاق خواب وای داشتم دیگه دیونه میشدم دیدم همون پسرخاله اش هم باهاشه علی گفتم این دیگه اینجا چکار میکنه بعد دیگه اصلا لفتش ندادن و سریع مارال رو دوتائی لختش کردن و داشتن تن و بدن زنمو میخوردن مارال هم هی میخندید اونام دست به همه بدنش میکشیدن دیدم مارال هم جلوی پاشون زانو زد شلوار و شورت جفتشونو در اورد کیرهای شق شدنشونو براشون ساک میزد

 

خوب براشون ساک زد رفتند رو تخت مارال خوابید و مجید رفت بالا سرشو کیرشو داد تو دهن خواهرش علی هم داشت کس زنمو میخورد باورم نمیشد زنم تبدیل به یه جنده خانوادگی شده طوری رفتار میکردند که معلوم بود بار اولشون نیست علی که اینقدر راحت ریلکس کس مارال رو میخورد که انگار داره کس زنشو میخوره انگشتشو میکرد تو کسش مارال هم اه و اوه اخ و ناله میکرد ی دستش رو کیر دادشش بود براش ساک میزد یه دستشم رو سر پسر خاله اش بود هی سر اونو فشار میداد رو کسش علی بلند شد کیر شقش و گرفت میکشید لای کس زنم هی میگفت جوووووووووووووونننننننننننن قربون کست بشم عزیزم هرچی میکنمش سیر نمیشم کیرشو فرو کرد تو کسش مارال هم اهی از ته دلش کشید و گفت جوووووووووووووووووونننننننننننننن قربون کیرت بشم علی جونم حیف این کیرت نیست میکنی تو کس اون زن خاک برسرش منظورش زن علی بود اسمش مریم بود علی میگفت مارال جون کس تو رو هیچ زنی نداره عشقم مجید هم میگفت زودباش منم میخام بگامش یه جوری حرف میزد انگار جنده اورده بودن داشتن میکردنش علی گفت فعلا تو بزار دهنش تا من حسابی از کسش حال کنم بعد دوباره همونطوری علی تو کسش تلمبه میزد مجید تو دهنش یه سینه مارال دست علی بود یکیش دست مجید و میمالیدنش و فشارش میدادن و میزدن رو سینه هاش مارال کیر مجید و درش اورد به علی گفت کیرتو بیار بخورم عزیزم مجیدم کسمو بکنه اینطوری جاهاشونو عوض کردن برای اینکه زیاد وقت نداشتم زدم رفت جلوتر دیدم علی زیر مارال خوابیده کیرش کرده تو کسش مجید هم از پشت گذاشته تو کون ابجیش دارن دوتائی میگانش مارال هم چه اه و و ناله های بینشون میکرد دورغ چرا ولی از دیدن سکسش کیرم بلند شده بود یه جورائی دیگه نسبت بهش تعصب نداشتم چون فهمیده بودم این کار یه روز دو روزش نبوده داشتم با یه زن سکسی و حشری و کس بده زندگی میکردم ولی خب خوب تونسته بود هم به عشق و کیفش برسه هم منو داشته باشه

 

دیگه نصمیم به انتقامم جدیه جدی شده بود باید از علی هم انتقام میگرفتم میخاستم هم نازی هم مریم رو بکنم بهشون نشون بدم دارن با کی زندگی میکنند حالا که زندگی منو خراب کرده بودند باید زندگی اونام خراب میشد . دیگه همه فیلم رو ندیدم ولی از اونجائی که مجید و علی میدونستند مارال بچه دار نمیشه حتما خیلی راحت ابشونو تو کسش میرختند دیگهلپ تابو جمش کردم مارال هم برگشت خونه اینقدر از دیدن سکسش شهوتی بودم و عصبانی بودم که بردمش تو اتاق و بعد از دو ماه یه سکس خیلی خفن باهاش کردم مارال که هیچ وقت بهم کون نمیداد اون روز بزور از کون کردمش اونم هی زیر کیرم هی الکی اظهار درد و ناراحتی میکرد پشت سر هم دوبار کردمش حسابی به کونش سیلی میزدم طوری که جاش قرمز شده بود میسوخت مارال هم حسابی حال کرده بود ولی یه طوری وانمود میکرد که بدجور منو کردی یه یک ساعتی اخمهاش تو هم بود و دلم براش سوخت و رفتم باهاش اشتی کردم اونم دوباره خوشحال شد و شبشم باهم سکس کردیم نمیدونم چرا ولی موقع سکس یاد سکسش با علی و مجید میافتادم شهوتم بیشتر میشد دیگه میدونستم وقتائی که من نیستم رابطه بین مارال و محید و علی برقراره برای همین خیلی سعی میکردم کمتر برم ماموریت یا شب برگردم تا مارال نتونه بیشتر از این بهشون کس بده دیگه میخاستم نقشمو عملی کنم برای همین هی به مارال میگفتم بریم خونه مجیدینا هی بیشتر و بیشتر میرفتیم و میومدیم تا اینکه با نازی بیشتر نزدیک بشم بگو بخند رو باهاش بیشتر کردم تا اونم باهام راحتتر بشه دیگه من 36 سالم شده بود نازی هم 28 سالش بود هرچی بگم از خوش اندامی نازی کم گفتم نازی هم مثل مارال بی حجاب بود و گاهی با دامن و پیرهن بود گاهی با تی شرت و ساپورت تیپش راحت بود همیشه سر سینه هاش و چاک سینههاش پیدا بود کیرم همیشه براش سیخ بود مخصوصا بعد از برملا شدن سکس مجید و مارال یه روز که خونه مجیدینا بودیم صحبت ماهواره شبکه های جم شد نازی گفت حیف همش ماهواره ما قطع و وصل میشه مجید گفت از رسیوره چون خاموش و روشنش میکردن یه مدت خوب بود و قطع میشد منم گفتم خوب چرا عوضش نمیکنی مجیدم گفت میخام کلا همشو عوض کنم هم انتن و هم رسیور دیدم این بهترین فرصته و باید یه جوری وارد ماجرا بشم گفتم من اشنا دارم اگر میخاهی بگم بیاد برات ببنده مجیدم گفت توکه خودت واردی چرا بدم دیگران گفتم باشه خودم برات میبندم فقط باید وسایلشو از اون بگیرم چه رسیوری میخاهی گفت یه چیز خوب که به روز باشه گفتم شاید قیمتش زیاد بشه گفت عیبی نداره یه انتن گردون هم بگیر تا همه جارو بگیره گفتم باشه و قرار شد به دوستم زنگ بزنم اون روز که خونه مجید بودیم جمعه بود گفتم بهش میگم شاید فردا یا پس فردا جنسو بدستم برسونه

 

نازی هم گفت وای تورو خدا اقا امیر اگر میشه زودتر بشه گفتم چشم بخاطر شما بهش میگم زودتر بیاره مجیدم خیلی تشکر کرد گفتم مجید کی خونه ای بیام برات ببندم گفت تو بیار ببند منم نبودم نازی هست دیگه پشت در نمیمونی شب از خونه زنگ زدم دوستم گفتم این چیزارو میخام اونم برام امادش کرد گفت صبح بیا بگیر صبح رفتم پیشش و یه رسیور بهم داد گفت این خیلی عالیه هم به اینترنت وصل میشه هم خودش تا یک سال یه عالمه کانال قفل شده رو بازش میکنه گفتم همین خوبه یه انتن گردون هم گرفتم یه رسیور هم برای تنظیم انتن داشت اونم گرفتم کلی ازش راجب تنظیم اینترنت رسیور هم سوال کردم تا همه چیز رو برای نازی درست ببندم رفتم خونه نازی و در زدم رفتم بالا دیدم نازی با یه تاپ لیموئی رنگ که استینشم حلقه ای هست و بیشتر سینه اش بیرون بود و یه شلوار نخی سفید اومد جلوی در و در را برام باز کرد رسیور رو بهش دادم و سلامش کردم گفتم من برم بالا پشت بام انتن رو ببندم بیام پائین نازی گفت حالا بیا تو یه چیزی بخور بعد میری گفتم باشه رفتم داخل دل تو دلم نبود با یه دید حشریتی بهم نگاه میکردم همش چشم تو سینه هاشو کونش بود برجستگی کسشم تو شلوار سفیدش کمی خود نمائی میکرد دستهای لختشم که دیگه نگو نمیدونم چرا ولی نازی میخاست یه وسیله ای رو از روی کابینت بالائی برداره که با این کارش من تونستم زیر بغلشو هم ببینم وای خیلی ناز و تمیز و خوردنی بود انگار تازه از حموم دراومده باشه دلم میخاست لیسش بزنم نازی گفت اقا امیر براتون زحمتی اینو بهم بدین منم بلند شدم اونو بهش دادم گفتم من برم بالا خیلی کار داره تنظیمش دیگه

 

رفتم بالا و دیش رو بستم با اون رسیور کوچیکه همه جهتهارو پیدا کردم و تنظیمش کردم اومدم پائین در زدم نازی درو باز کرد رفتم جلوی ال سی دی بزرگشون رسیور قدیمی رو بازش کردم رسیور جدیدرو وصل کردم همه ماهوراه هارو گذاشتم یکی یکی رو سرچ تا کنال یابی کنه هرکدوم یه چند دقیقه ای طول میکشید هی با نازی بگو بخند میکردیم نازی هم که تقریبا باهام راحت بود نشسته بود کنار دستم شاید نیم ممتر باهاش فاصله داشتم عطر تنش راحت به مشامم میرسید هی از رسیوره سوال میکرد منم گفتم اینا خیلی فول هستند به اینترنت هم وصل میشن گفتم مودمتون کجاست که هموجا پشت تلویزیون بود گفتم فقط باید به مودم وصلش کنم تا کلی کانال قفل شده رو خودش براتون کدهاشو از اینترنت بگیره بازش کنه اونم هی میگفت اخ جون اخ جون دیگه کانلها اومدن حس میکردم نازی کم کم داره بهم نزدیک تر میشینه بعضی وقتا بازوش میخورد به بازوم یه ذره فاصله میگرفت و دوباره نزدیکم میشدمنم داشتم بهش توضیح رسیورو میدادم بعد نازی گفت اقا امیر از اون کانالهرو هم بازشون میکنه فهمیدم منظورش کانالهی سکسی هست گفتم نمیدونم خودمم هنوز تست نکردم گشتم تو هاتبرد و دیدم یه سری کانال سکس هست گفتم تو و مجید از این فیلم ها هم میبینید گفت مگه شما و مرال جون نمیبینید منم دیگه دیدم الان وقتش باید یه تیکه دیگه بپرونم بدتر گفتم ما انجامش میدیم اونم خندید و گفت خب همه انجامش میدن ولی دیدنش هم لذت بخشه گفتم تنهائی میبینی ؟گفت هم تنهائی هم با مجید بعد یکی از کانالهای کهشبها فیلم پخش میکرد و روزها همش تبلیغ بود رو اوردم بازش کردم یه زنه با سینهه ای لخت و یه شورت عکسش بود کنارش یه سری شماره تلفن گفتم اینا شب فیلم نشون میده نازی دیگه چسبیده بود بهم پاهای روی هم به سمت مخالف من بود سر شونش و چسبونده بود بهم سرش تقریبا توی سینه ام بود کنترل رو نگاه میکرد کنترل رو دادم دستش گفتم خودت بزن پیدا کن نازی گفت نه تو بگرد تو واردتری اولین باری بود که با لفظ تو صدام میکرد منم هم دستشو هم کنترل رو با هم گرفتم دیگه منم چسبیدم بشه دستش تو دستم بود با انگشتم داشتم کانال عوض میکردم یه کانالی بود که هر ساعت فیلم پخش میکرد که یهو هردو با یه صحنه سکسی مواجه شدیم که مردهداشت زنرو حسابی میکرد و صدای اه و ناله زنه بلند بود نازی گفت وای ببین چکار میکنند منم زدم یه کنال دیگه که بازم تبلیغ بود

 

 

نازی انگشتشو اورد زد همون کناله که داشتند سکس میکردن گفتم انگار خیلی خوشت میاد از این کانالها دیدم چشمای نازی خماره و اروم داره نفس نفس میزنه دستشو بین پاش گذاشته منم جرات کردم لبمو گذاشتم روی لبش و نازی که انگار منتظر حرکت من بود کنترل رو ولش کرد منم ولش کردم نازی دستشو اورد پشت گردنم و سرمو به طرف خودش میکشوند بهم لب میداد دراز خوابودنمش روی زمین و دستمو بردم روی کسش وای حس کردم رطوبت کسش زیر دستمه کمی بیشتر که مالیدم دیگه کامل خیسی کسش رو از روی شلوارش حس کردم نازی لبهاش تو لبم بود هوم هوم میکرد صدای اه و ناله فیلم هم میومد منم حسابی کسشو براش میمالیدم نازی مثل یه مار توی بغلم پیچ و تاب میخورد باورم نمیشد که به اینراحتی بتونم بهش دست بزنم دستمو بردم تو شلورا و شورتش همه کسشو که خیس خیس بود گرفتم تو دستم کسش تپلی و برجسته بود ابش گرم و لیز بود با انگشتم میکردم لای کسش و محکم ازش لب میگرفتم نمیزاشتم لبشو جدا کنه چندبار خواست لبشو دربیاره که محکمتر خوردمش زبونشو مک میزدم نازی هم مسط پاشو بازتر کرده بود تا راحتتر با کسش بازی کنم دست انداخت دکمه و زیپشو باز کرد دیگه دستم راحتتر تو شورت خیسش بود وای که دلم میخاست هرچه زودتر براش بخورمش نازی هم داشت با صورت و سینه های من بازی میکرد دلم میخاست لختش کنم لبو ازاد کردم دست بردم تاپشو درش اودرم سوتین هم نبسته بود دوتا سینه خوشگل سفتش دراومد سرمو بردم لاشونو مکشون میزدم لیسشون میزدم لای سینه هاش عرق کرده بود عرقشو لیس میزدم نوک سینه شو مک میزدم نازی هی ناله میکرد و اه میکشید هیچی به هم نمیگفتیم و فقط کارمونو میکردیم هم من کامل تو دست اون بودم هم اون همه وجودشو بهم داده بود نازی هم پیرهن منو درش اورد سینه منو میبوسید دست به موهای سینه ام میکشید خیلی پشم الو نیستم ولی کم مو هم نیستم

 

منسینه اونو میمالیدم اون مال منو گفتم نازی بلند شو میخام شلوارتو درش بیارم ولی نازی ولو شده بود روی زمین برای همین خوابیده از پاش درش اوردم دیگه کامل لختش کردم صدای گائیدن توی فیلم هم همش میومد چشم به کسش افتاد از کس مارال بنظر خوشگلتر میومد سرمو بردم لای رونهاشو دهنمو گذاشتم روی کسش و شروع کردم لیسیدن و مکیدن و خوردن و بوسیدن کسش مارال دیگه از عمق وجودش ناله میکشید سرمو دو دستی روی کسش فشار میداد هی میگفت وای امیر جونم کسمو بخور کسمو بخور کسمو بخور اههههههههه وااااااااااااااییییییییییی اووووووخخخخخخ جوووووننننن بخووووووووررررررررررر بخوووووووررررررر وای کسم امیر جون بخورررررررر امیر جون بخورشششش

 

منم که دیونه شده بودم انگار تاحالا کس ندیده بودم و نخورده بودم با حرص و ولع کسشو میخوردم زبونمو تا جائی که میشد میکردم تو کسش بنظر کس گشادی نمیومد ظاهرش تپلی بود ولی سوراخش کوچیک بود اینقدر کسشو خوردم کونشو لیسیدم براش که حسابی ارضاش کرده بودم دیگه نازی بدنش سست شده بود و انگار خسته شده باشه کسش بینهایت خوشمزه و خوش بو بود همینطور کونش که معلوم بود مجید از کونم ترتیبشو داده چون خیلی تنگ نبود وقتی زبونمو میکردم لای کونش راحت بازش میکرد تا زبونم بره تو کونش همین کارم خیلی بهش حال داده بود بیشترن جیغهاش وقتی بود که زبونم تو کونش بود یکمی گذاشتم استراحت کنه بلند شدم کنارش دراز کشیدم اروم لبشو میبوسیدم که نازی سرمو گرفت لبمون رفت تو هم از هم لب میگرفتیم لبمو ول میکرد و میگفت امیر دوست دارم امیر میخامت منم بهش گفتم منم میخامت نازی جونم داشتم کسشو اروم میمالیدم نازی دستشو گذاشت رو دستم که یعنی محکمتر بمالش منم براش محکمتر میمالیدم انگشتمو میکردم تو کسش نازی لبمو مک میزد لبشو در اورد گفت امیر کیرتو میخام رو زانوم ایستادم کمربند و دکمه و زیپمو براش بازش کردم نازی شلوارمو کشید پایین کیرم که سیخ سیخ شده بود سرش خیس بود جلوی نازی ایستاده بود کیرم خیلی خوب کلفته اندازشم 17 سانت میشه ولی به نظر خودم الان که میدیدمش انگار بزرگتر شده بود نازی تا کیرمو دید گفت جوووووووونننننننننننن قربون کیر خوردنیت بشم عزیزم بعد سرشو اورد جلو کیرمو کرد تو دهنش و برام ساکش میزد وای بینهایت حال کردم یه چند دقیقه کیرمو خورد دیدم اگر ادامه بده ابم میاد کیرمو درش اوردم نازی جلوی همون تلویزیون که داشت فیلم سکسی پخش میشد دراز کشید گفت امیر بکن منو مثل اینا میخام کسمو بگائی گفتم قربونت بشم عزیزم چشم نوکرتم هستم دست نداختم زیر زانوشهاو دادم بالا نشستم جلوی کسش کیرمو گذاشتم دم کسش لبشو بوسیدم گفتم کیرمو دوست داری نازی جون نازی گفت وای امیر بکن تو دارم میمیرم برات بکن منو گفتم چشم خوشگلم کیرمو دادم تو کس گرم نرمش وای چی بود کسش انگار خیلی کس نداده باشه یا کیر من خیلی کلفت بود برای کسش نازی یه اه بلندی کشید منم تا بیخ کرده بودم تو کسش

 

لذت کسش از لذت کس مارال خیلی بیشتر بود کیرم ته کسش بود ازش لب میگرفتم کیرمو تکون نمیدادم اونم دیگه داشت دیونه میشد نفس نفس میزد و زبونشو کرده بود توی دهنم براش بمکم اروم اروم شروع کردم عقب و جلو کردن هی تندترش میکردم دیگه هردومون تو چشمهای هم خیره نگاه میکردیم سینه های خوشگلش مثل ژله تکون میخورد گاهی نوکشونو مک میزدم گاهی اروم گازشون میگرفتم دستهاشو دادم بالا با یه دستم نگه داشتم با یهدستم سینه هاشو میمالیدم زیر بغلشو لیس میزدم زیر چون و لای سینه هاشو میبوسیدم لیس میزدم تندتند تو کسش تلمبه میزدم کیرم که هرلحظه میخاست ابش بیاد و هی جلوشو میگرفتم تا ابم نیاد هم منو نازی اه و ناله میکردیم هم پرون استارهای تو فیلم نازی سرشو به تلویسزون کرد دید زنه داره از پشت میده بهم گفت امیر بلند شو داگی بکن گفتم باشه از روش بلند شدم اونم قمبل کرد وای کونش کامل جلوی چشم بود دیونه کننده بود نازی دید من نمیکنمش گفت امیر چرا نمیکنی گفتم دارم کون خوشگلتو میبینم عزیزم نازی گفت وای امیر بزار تو کسم دارم میمیرم نگاه کن زنه داره خر کیف میشه منو بگا عشقم منو بکن منو جرم بده با کیرت اخ کاش این مرده هم بود منو میکرد گفتم دوست داری دوتائی بکنیمت نازی گفت اره عشقم گفتم دیونه نازی گفت بکن تو کسم امیر جونم منم رفتم پشتش نشستم کیرمو کردم تو کسش و اخ و اوخ میکرد هی سوراخ کونش بسته و باز میشد ازش پرسیدم مجید کونت گذاشته گفت اره همش از کون میکنه انگار کس ندارم وای تو خیلی خوب کسمو میکنی بهش گفتم دیگه بهش نده گفت باشه عشقم به تو میدم گفتم خودم میکنمت نازی جونم

 

تند تند تو کسش تلمبه میزدم که دیگه داشت ابم میمومد گفتم نازی ابم داره میاد و نفس نفس میزدم نازی گفت بریز تو کسم عشقم ابتو میخام منم چندتا فریاد کشیدم محکم کونشو گرفتم کیرمو تا ته تو کسش کردم ابمو تو کسش خالی کردم وای بینهایت ازش لذت بردم یکی دوبار دیگه کیرمو تو کسش کوبیدم هی اب میدادم تو کسش نفسم در نمیومد محکم لپهای کون خوشگلشو گرفته بودم رو کمرش دولا شده بودم نازی زانوهاش خوابوند دراز شد رو زمین منم باهاش خوابیدم کیرم تو کسش بود بدن خیس عرقمون روی هم افتاده بود هردو نفس نفس میزدیم کمرشو سر شونه هاشو گردنشو براش میبوسیدم اونم زیرم ناله میکرد دو سه دقیقه روش بودم از روش بلند شدم طاق باز کنارش خوابیدم یه نفس بلندی کشیدم نازی هم اروم کنارم دارز کشیده بود سرش رو دستاش بود بهم نگاه میکرد به پهلو شدم دست میکشیدمروی بدنش واقعا ناز بود ازش تشکر کردم بخاطر لذتی که بهم داده بود نازی دستمو گرفت و بوسش کرد ازم تشکر کرد گفتم نازی دلم میخادت عاشقت شدم دیونت شدم تو خیلی خوبی خیلی مهربونی خیلی نازی نازی هم بلند شد نشست دید کیرم داره شل میشه دست اورد کیرمو گرفت تو دستش گفت امیر منم میخامت عزیزم دلم میخاد بازم باهم باشیم لبشو بوسیدم گفتم هرموقع تو بگی منم با کله میام برای بوسیدن پاهات عشقم گفت باشه مرسی عزیزم نمیدونی ولی منم خیلی لذت بردم ازت مطمئن باش لازم دلم میخاد گفتم مجید مگه خوب بهت نمیرسه گفت نگو امر جون اسمشو نیار حالمو خراب نکن تازه لذت بردم تازه یه سکس باحال داشتم خرابش نکن تورو خدا گفتم باشه بلند شدیم با هم رفتیم حموم تنشو شستم براش اومدیم بیرون دیگه ساعت نزدیکهای 14 بود یه چیزی باهم خوردیم یک ساعت بعد بازم تو تختشون با هم یه سکس جانانه دیگه کردیم بازم تو کسش ابمو خالی کردم هردو حسابی حال کردیم . بهش گفتم نازی دلم میخاد حسابی با هم باشیم عزیزم بخدا خیلی میخامت عزیزم اونم ابراز محبت میکرد بهم همش توی بغل هم بودیم تا عصر که باید دیگه میرفتم چون مجید میومد . یه فکر به ذهنم رسید بهش گفتم میتونی برای یه هفته مجیدو بپیچونی گفت نمیدونم چطور مگه گفتم نازی پایه ای بریم یه هفته با هم عشق و حال کنیم اونم خیلی خوشحال شد از این فکرم ولی نازی گفت بزار ببینم چی میشه عزیزم بعد همدیگرو بغل کردیم حسابی بوسیدیم

 

گفتم روش فکر کن نازی من بهت نیاز دارم خیلی چیزها هست که باید بهت بگم گفت باشه امیر جون منم بینهایت دوست دارم در کنارت و با تو خیلی بهم خوش میگذره دیگه از هم خداحافظی کردیم منم رفتم خونه خودمون شب مجید زنگ زد و کلی تشکر کرد منم باهاش مثل همیشه برخورد میکردم دیگه منم تونسته بودم نازی رو بدست بیارم برام مهم نبود اونم زنمو میکرد حس انتقامم تموم شده بود بجاش حس عاشقی ظهور کرده بود فهمیدم که نازی هم به من کشش داره شایدم از مجید متنفره چون وقتی اسمشو بردم حالش بد شد یه هفته بعد از سکسم با نازی بهم گفت میتونه بیاد شمال فقط تاریخشو بهش بگم منم کارهامو روبراه کردم به مارال گفتم من یک هفته نیستم باید برم ماموریت اونم گفت چه خبره یک هفته ؟گفتم اینطوری شده دیگه گفت منم بیام؟گفتم نمیشه باید چندجا برم همش تو یه شهر نیستم تو دلم گفتم توکه خوشبحالت میشه با داداش و پسر خاله ات دیگه کس و کون برات نمیمونه و مارال همگفت باشه منم میرم خونه مامان اینا میمونم گفتم باشه هر روز اونجائی اونجا بهت زنگ میزنم خونه تنها نمونی باشه ؟گفت باشه دلم میخاست واقعا میرفت خونه مادرش و تنها خونه نمیموند تا بیان بکننش شب به نازی اس دادم که فردا اماده باشه اونم گفت باشه به مجید میگم میرم با دوستام مسافرت یه ساعت بعد نازی اس داد اوکی هست گفتم صبح بیا سر خیابون سوارت کنم بریم اونم گفت جونننننن باشه عشقم منم قند تو دلم اب میشد که با نازی یک هفته تنها میشم یه دوست تو رامسر داشتم که سوئیت اجاره میداد بهش اس دادم گفتم داداش من یه سوئیت برای یه هفته نیاز دارم میخام با دوستم بیام عشق و حال هوای مارو داشته باش اونم گفت قدمت رو چشم فهمید من چی میگم صبح رفتم سراغ نازی و براش اس دادم بیا منتظرتم اونم چند دقیه بعد اومد و سوار شدیم رفتم از محلشون یبیرون و حسابی همدیگرو میبوسیدیم و بغلش گرفته بودم خلاصه رسیدیم سوئیت رفتیم داخل و اول با هم رفتیم دوش گرفتیم تو حموم حسابی عشق و حال کردیم من کس نازی رو میخوردم نازی هم کیرمو میخورد

 

ابمو اورد و خوردش بعدم اومدیم بیرون گفتم بزار شب سکس کمیکنیم بریم بگردیم رفتیم کنار ساحل و دستش همش توی دستم بود بهترین لحظات زندگیمو تجربه میکردم خیلی حال میدا انگار دوباره نامزد کردم با نامزدم اومدم مسافرت نازی هم معلوم بود خیلی بیشتر از من داره لذت میبره چون همش درحال خندیدن و خوشی بود دلم میخاست بهش بگم قضیه مارال با مجید و علی چیه ولی گفتم بزار امشبرو حال کنیم بعدا بهش میگم شام بیرون خوردیم و برگشتیم سوئیت و دیگه هردو همدیگرو لخت کردیم و ماچ و بوسه لب و نوازش خوردن بدنش کسشو کونش نوازشش و شروع یه سکس محشر و توپ که سراسر پر از لذت و خوشی عشق و محبت بود اونقدر از با هم بودنمون لذت میبردیم که نه من با مارال این تجربه رو داشتم نه نازی با شوهرش تا صبح توی بغل هم میلولیدیم تن و بدن همودیگرو میخوردیم سکس میکردیم شاید ده بار از کس کردمش نمیدونم دیگه نازی چندبار به ارگاسم رسیده بود فقط سه بار ابم تو کسش خالی شد نازی گفته بود قرص میخورم نگران هیچی نباشم منم نگرانش نبودم دیگه نزدیکهای صبح بود که خوبمون برد از فرط خستگش نازی روی تنم بود چشماشو بسته بود خوابیده بود عشق و حال وصف نشدنی بود وقتی بیدار شدیم رفتیم دوش گرفتیم دیگه تو حموم کاری نکردیم فقط من هم خودمو هم نازی رو شستم و لیف کشیدم تنشو و اومدیم بیرون صبحونه خوردیم دووباره رفتیم بیرون قدم زدیم رفتیم طرف جنگل با ماشین و حسابی گردش تفریح کردیم برگشتیم خونه توی بغل دراز کشیده بودیم نازی گفت امیر خیلی دوست دارم بخدا از ته دلم عاشقت شدم یه چیزی بهت میگم دلم میخاد باور کنی گفتم بگو عشقم نازی گفت امیر اینقدر که عاشقت توام مجیدو دوسش ندارم گفتم باور میکنم نازنینم منم بینهایت دوست دارم مرسی که قبول کردی باهام بیائی سفر دستم دور تنش بود سر نازی روی سینه ام هردو دراز کشیده بودیم روی تخت به نازی گفتم نازی یه چیزی بهت نشون بدم قول بده ازم دلخور نشی و فکر بدی نکنی ولی من مجبورم که یه حقیقتی رو بهت بگم و نشونت بدم

 

 

نازی یکمی ترسید گفت امیر نگی میخاهی ترکم کنی عشقم گفتم نه عشقم گفت پس چیه عزیزم گفتم قول بده ناراحت نشی اخه شاید برات تلخ باشه گفت چیه امیر جون فقط از این میترسم که تو منو ترکم کنی ؟گفتم عشقم من ترکت نمیکنم تازه بهت رسیدم لبشو بوسیدم گفتم بزار لپ تابمو بیارم دستگاه رو اوردم گفتم تورو خدا هرچی دیدی از من نارحت نشو گفت باشه بعد فیلمی که مجید و علی رفته بودن سراغ مارال رو نشونش دادم بیچاره هنگ کرده بود در لپ تابو محکم بست خیره شده بهم نمیدونستم میخاد چکار کنه خودشو پرت کرد تو بغلم هی بهم مشت میزد گریه میکرد منم نوازشش میکردم یه ده دقیقه ای اشک ریخت و اروم شد تو بغلم حق حق میکرد هی نوازشش کردم بوسیدمش گفتم منو ببخش عزیزم میدونستم خیلی برات سخت بخدا برای من سختتر از تو بود وقتی دیدم مجید با مارال رابطه داره اونم منو محکمتر بغلم کرد پیشونیشو بوسیدم گفتم نازی نمیدونم تصمیمت چیه ولی من نمیتونم از مارال جدا بشم نمیتونم با این فیلم برم دادگاه بگم زنم بهم خیانت کرده اونم توسط برادرش بعد گفتم راستشو بخواهی اول میخاستم از مجید انتقام بگیرم ولی وقتی فهمیدم که تو هم منو دوست داری پشیمون شدم حالا هم میخام بدونی واقعا عاشقتم نازی جونم نازی توی بغلم مثل یه دختر بچه خوبیده بود دلم براش خیلی سوخت دیدم ساکت و هیچی نمیگه گفتم عزیزم یه چیزی بگو اگر ازم متنفری بگو ببرمت تهران دیگه نمونیم اینجا نازی صورتشو اورد جلو لبمو بوسید گفت امیر میدونم به تو بدتر از من گذشته تو زنتو با برادرش دیدی ولی من فقط بهش شک داشتم چون بهم توجه نمیکرد و هربار میخاست باهام سکس کنه فقط از کون میکرد منو برای همینه که اون روز بهت گفتم حرف مجیدو نزن چون روز اولی که با همبودیم بی نظیرترین سکس عمرمو داشتم مثل امروز مثل دیشب گفتم نازی من میخامت عشقم میخام باهم بمونیم نمیخام از دست بدمت

 

 

نازی گفت از دست نمیدی من میخام مال تو بشم اگر تو هم بتونی زنتو طلاق بده باهم ازدواج میکنیم دیگه تا ابد مال هم میشیم گفتم نمیدونم راجب طلاق مارال نمیتونم الان تصمیم بگیرم ولی یه چیزی هست که میخام اگر میشه کمکم کنی انجامش بدم گفت چی عزیزم گفتم زن علی گفت چی ؟مریمو میگی اون چادریه اون که نمیشه سمتش بری خیلی عنقه میخاهی چکارش کنی گفتم میخام از علی انتقام بگیر گفت نمیدونم چکر کنم برات گفتم یه روز بیارش خونت شده بزور هم ترتیبشو میدم نازی خندید و گفت خل شدی امیر ؟گفتم جون امیر بیارش گفت باش عشقم ولی میخام از مارال جدا بشی منم از مجید جدا میشم مال هم میشیم باشه گفتم باشه عشقم .

اون یک هفته مثل دوتا پرنده عاشق و رها باهم عشق و حال کردیم . بعدش رفتیم تهران نازی گفت خبرت میکنم برای گائیدن مریم . یه روز بهم زنگ زد گفت فردا میاد خونم تنهائیم توهم بیا گفتم دستت درد نکنه فیلم سکس مجید و علی و مارال رو ریختم تو گوشیم و فرداش نازی گفت ساعت ده بیا در رو برات باز میازم منم حسابی کیرمو تمیزش کردم برقش انداختم ساعت ده رفتم خونه نازی دیدم لای در بازه صدای نازی و مریم میاد رفتم داخل خونه دیدم تو هال نیستند رفتم تو دیدم نازی تو اتاقه و مریم پشتش به در اتاق نازی یه چشمکی بهم زد مریم بدون چادر بود یه تی شرت تنش بود یه دامن توی اتاق بغلی لخت شدم با شورت اروم نشستم پشت مریم و یهوئی بغلش کردم سینه هاشو میمالیدم مریم یه جیغی کشید میخاست بلند بشه نزاشتم نمیتونست ببینه کیه و هی دست و پا میزد موهاشو از پشت تو دستم گره کردم دیگه نمیتونست کاری بکنه داشتم سینه هاش محکم میمالیدم مریم هم هی از نازی میخاست کمکش کنه نازی هم میخندید هی مریم به نازی و من فحش میداد میگفت بیشرفا ولم کنین خدا بکشدتون خدا لعنتتون کنه خدایا منو بکش راحتم نکن ولم کن کثافت هنوز ندیده بود کیه فکر میکرد مجیده شوهر نازی هی میگفت اقا مجید تورو خدا ولم کنین التماستون میکنم همونطوری که موهاش تودستم بود دستمو بردم زیر تی شرتش سینه هاشو از تو سوتینش میمالیدم هی التماس میکرد و ناله میکرد منم محکم میمالیدمش دیگه خسته شده بود کمتر تقلا میکرد چون موهاش هم کشیده میشد دردش میگرفت

 

 

دیگه شل شده بود تی شرتشو کشیدم بالا سوتینشو هم سریع بازش کردم گفتم جون مریم جون میخامت چه بدنی داشتی لامصب من نمیدونم مریم میخاست برگرده ببینه کی هستم گوشی رو دادم به نازی گفتم نشونش بده نازی هم فیلمو پلی کرد جلوی چشمای گریون مریم مریم میدید مارال داره توسط شوهرش و مجید گائیده میشه دیگه وا رفته بود منم موهاشو رها کردم مریم داشت اشک میریخت و منم رفتم جلوش درازش کردم دامنشو با شورتشو از پاش کندم مریم منو میدید که دارم لختش میکنم دیگه هیچی نمیگفت بدنش مثل نازی خوشگل نبود ولی بدم نبود یکمی شکم داشت سفید و خوشگل و خوردنی بود سینه هائی بزرگ و کمی اویزون داشت مریم لخت مادرزاد جلوم خوابیده بود گفت میخاهی چکار کنی گفتم میخام بکنمت گفت نکن خواهش میکنم گفتم نمیشه باید بکنمت شوهرت زنمو کرده باید منم زنشو بکنم سرمو بردم لای پاش کسش کمی مو داشت تپل بود خوشگل بود رونهای تپلی داشت کسشو بوسیدم گفت امیر نکن خواهش میکنم مقوامتی نمیکرد ولی نمیتونست خودشو وا بده گفتم مجبورم مریم بفهم توهم دیگه شوهرت از نوجوونی زنمو میکرده من یهبار دارم زنشو میکنم زبونمو کردم تو کسش و دوتا لیسش زدم کسش خیس اب بود ازشهوت اه و ناله مریم بلند شد دیدم راضیه بیشتر لیسش زدم دیگه مریم دستش رو سرم بود ناله میکرد کسشو به دهنم فشار میداد چه ناله هائی میکرد نازی هم مشغول فیلم گرفتن بود از پستونهای لخت مریم و از اه و ناله هاش مریمم هی میگفت جووووووووننننننننننن کسم اخ کسم جون بخور بخور وای چه حالی داره علی کسکش یاد بگیر چطوری کسمو میخوره وای قربون زبونت عزیزم بخورش اخخخخخخخخخخخخ اخخخخخخخخخ اخخخ اههههههههه اوووووویییییییییی واییییییییییی جون جون بلند شدم دست نازی رو گرفتم اوردمش جلوی کسش مریم که چشماش بسته بود کیرمو گرفتم گذاشتم دم کسش هلش دادم تو کسش تلمبه میزدم اه و ناله میکردیم نازی هم با کسش بازی میکرد منم کس نازی جونمو گرفتم تو دستم باهاش بازی میکردم مریم که یه زن مذهبی بظار بود داشت راحت کس میداد منم تند تند تو کسش تلمبه میزدم اونم زیرم چه ناهله هائی میکرد دیگه داشت ابم میمومد که دیگه ازش نپرسیدم کجات بریزم و ریختم تو کسش مریمم هی میگفت جون کسمو گائیدی عشقم وای قربون کیرت بشم

 

 

نازی هم فیلمو قطع کرد مریم نفمید ازش فیلم گرفتیم چون تو اون چند دقیقه چشماش بسته بود خوابیدم روش ازش لب میگرفتم مریمم همراهی میکرد کسش رو کیرم فشار میداد کسش یکمی گشادتر از کس نازی بود کیرمو درش اوردم گفتم مریم برام بخورش مریم گفت وای نه کثیفه برو بشورش بعد میخورم خنیدم رفتم دستشوئی کیرمو شستم اومدم جلوش وایسادم مریم گفت وای چه کیری داری امیر جون قربون کیرت بشم عزیزم تاحالا چنین کیر خوشگلی ندیده بودم گفتم مگه قبلا کیر دیدیه بودی گفت تو فیلم عزیزم گفتم راستشو بگو قبلا کس داده بودی مریم دید که نمیشه دروغ بگه گفت راستش منم شیطونی کردم ولی دیگه توبه کرده بودم تا اینکه دیگه تو منو گائیدی توبمو شکوندم خندیدیم هر سه تائی مریم کیرمو حرفه ای ساک میزد بهش گفتم مریم کونتو میخام عزیزم اخه کون خوشگلی داشت مریم هم قمبل کرد سمتم گفت فقط یکمی چربش کن دردم میگیره عزیزم گفتم باشه اول سوراخ کونشو براش خوردم نازی یه کرم داد بهم مالیدم رو سوراخش و کیرمو گذاشتم رو سوراخش دادم تو کونش . وای کون داغی داشت نازی فیلم میگرفت مریم زیم اخ و اوخ میکرد و میگفت جرم بده عزیزم کونمو پاره کن وای کونم جووووووووووووونننننن خلاصه چند دقیقه ای هم تو کون حاج خانم کردیم ابمو تو کونشم ریختم درش اوردم مریم هم از شدت شهوت ولو شده بود روی زمیننازی هم از همه بدن لختش و از کون گائیده شدش که اب منی توش بود فیلم گرفت قطع کرد منم بغلش کردم بوسیدمش گفتم برات جبران میکنم عشقم مریم گفت نازی تو هم باهاش بودی درسته گفت اره مریم جون وقتی دیدم مجید زنشو کرده کمکش کردم انتقامشو بگیره مریم گفت خب فیلمرو قبلش بهم نشون میدادین خودم بهت میدادم امیر جون گفتم واقعا کس میدادی گفت اره عزیزم وقتی شوره ادم به ادم خیانت میکنه زن نکنه بشینه قران بخونه گفتم بازم بهم کس و کون میدی گفت اره عزیزم فدای کیر خوشگلت بشم این علی و مجید لایق منو نازی جونم نیستند هرموقع دلت خواست همه جام برای توه امیرم گفتم دمت گرم نمیدونست اینقدر حشری هستی .

 
خلاصه من از مارال جدا شدم و فیلم سکسشو بهش نشون دادم توافقی از هم جدا شدیم نازی هم از مجید جدا شد با هم بعد از مدتی ازدواج کردیم ولی مریم هنوز زن علی بود چون نمیتونست علنا به جنده گریش ادامه بده زیر لوای چادر و خانواده هروقت میخاستیم سه تائی سکس کنیم میومد خونه ما با هم سه تائی حال میکردیم . از مارال بگم که چون دوستش داشتم باز هم گاهی باهاش سکس میکردم بهم میگفت خیلی اشتباه کردم که تورو از دست دادم ولی من بازم دوسش داشتم ولی نه بعنوان زنم بلکه دیگه دوست دخرتم شده بود و فقط میکردمش .منو نازی دیونه وار همیدگرو میپرستیدیم نازی میدونست من با مارال سکس میکنم ولی چیزی بهم نمیگفت چون میدونست قلبا از مارال خوشم میاد و نمیتونم ازش رها بشم .

نوشته: امیر

3 thoughts on “با چه جنده‌ای داشتم زندگی‌ می‌کردم

  1. عالی بود دس خوش مش امیر کاش یریزه از جربزه تو رو من داشتم تا خوار مادر این زنه کسکشو حرومزادمو میگایدم. زن منم خوارکسس داریم جدا میشیم با این تفاوت که تو مارال رو دوس داشتی،ولی من با این جنده از روی دلسوزی ازدواج کردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>