انتقام دلچسب از یه جنده

سلام
اسمم ساسانه الان 23 سالمه این داستان برای سال 89 هستش…

***

یه دوس دختر داشتم به اسم محدثه ، دختره تقریبا قد کوتاهی ولی خیلی تو پر بود وقتی که سر قرار میرفتم حسابی راست میکردم .ولی هیچ وقت دستکاری و لختی نشده بودیم تنها فقط ازش لب های کوتاهو با هزار التماس ازش میگرفتم و قبل از من هم با چند نفر بوده ولی مطمعن بودم کسی کاریش نکرده بود و واسه همین چند بارفقط در حد حرف ازش خواستگاری کرده بود مادرم ولی مادرش قبول نکرده بود. یجورایی عاشقش بودم ولی وقتی فهمیدم داره میپره این جریان شروع شد:
تو ماه شهریور بود تازه اول امتحانای تجدیدی ها بود خونوادش مرکز شهرستان بودن ولی خونه و محل امتحان محدثه تو شهر ما بود و قرار بود بیاد شهر ما که امتحان بده .یه شب که داشتیم با هم حرف میزدیم گفت دارم میام تا امتحانمو بدمو باز برم منم این فکر به سرم زد که الان که داره میاد نذارم چند روز بعد از کات کردن مسخرم کنه.

 
با هزار التماس قبول کرد که من برم پیشش و زود برم شب تا صبح تو فکرش بودم تا بلاخره روز موعود رسید ساعت 5 از خواب بیدار شدم منتظر بودم تا بیاد و بهم زنگ بزنه ساعت 6و نیم بود که اس داد نزدیک شهرمونه منم با موتور رفتم نزدیکای خونشون از شانس بد ما موتورم خراب شد همونجا گذاشتمشو رفتم تا نزدیکای در خونه وایسادم تا بلاخره رسید رفت تو و منم زنگ زدمو در رو برام باز کرد رفتم تو چادرشو در آورده بود با لباس مدرسه بود یه بوس کوچولو خوردم .گفت که میخواد بره منم که حسابی نا امید شده بودم بهش گفتم که :
گفتم : ای بابا من تازه اومدم کجا میخای بری آخه؟
محدثه : میخوام برم امتحان دارم میدونی که
گفتم خب من چی ؟
گفت خب بوستو خوردی که
گفتم همین بعد چند ماه دوری خب بیا بشینم پیشت
گفت خب برو ظهر بیا قبل رفتنم بیا پیشم
گفتم خب من میمونم تا برگردی
گفت نه بابا نمیشه
گفتم خب کسی نیس که زودی هم بیا
با هزار التماس قبول کرد ورفت

 
در اتاقم برام باز گذاشته بود رفتم تو اتاقاشون میگشتم گذشت ساعتای 10 بود که اس داد در رو برام باز کن منم رفتم براش باز کردم امد تو خوشحال بود امتحانشو خوب داده بود امد منو بوس کرد و گفت بریم تو من باید برم.
رفتیم تو دوباره بغلش کردم دستامو از پشت گذاشتم رو کونش ناخن شصتم درست لای کونش بود
گفت بشین بی ادب
منم خودمو زدم به اون راه ولی بدش نیومده بود
رفت تو اتاق کناری تا لباساشو عوض کنه بعدچند دقیقه امد دیدم حوله دستشه گفت من میرم حموم زود میام رفت تو حموم منم نیگاه کردم تو گوشیش دیدم چند تا غریبه بهش پیام دادن اعصابم خراب شد لجم گرفت بروی خودم نیاوردم.
بعد چند لحظه اومد بیرون شلوار سفید پاش بود با یه تاپ یه شال هم گذاشه بود روی سرش

بهم گفت : سعید یچیزی رو یادم رفته بود ببرم خجالت کشیدم بگم برام بیاری
گفتم چی
خندش گرفت نگاه پایین کرد فهمیدم شورت
گفتم اهان اشکال نداره برو تو اون اتاق بپوش
گفت اشکال نداره نباشه راحتم
رفت جلو آینه موهاشو خشک کنه نیگام افتاد به کونش عجب چیزی بود تاقچه ای شده بود راست کردم تا حالا توجه نکرده بودم شلوارش سفید چسپ بود انگاری لخت بود بلند شدم از پشت بغلش کردم تو آینه یه چشمک بهش زدم خندید .یه بوس از گونش خوردم .

 
گفت: نکن ساسی
گفتم : نکردم که…..
گفت خیلی بی ادب شدیا
از بالا چشمم خورد به یقه تاپش که لای سینه هاش دیده میشد خیلی سفید بود بدنش
گفتم : وای محدثه چیه اینا
گفت : چی
گفتم اونا
گفت : چیا
گفتم هیچی بابا ولش کن
گفت بگو دیگه اذیت نکن
گفتم: از بالا ویوش خیلی بهتره ها
یه خنده کردو زود دست گذاشت رو سینه هاش تا یقه اش رو گرفت
گفتم بابا نترس نمیخورمشون که
گفت خیلی پرویی حالا بیا بخور!
گفتم باشه
گفت چی باشه
گفتم بخورم دیگه

یه خنده کرد و گفت تو که نباید بخوریی برای نی نی هاست
گفتم خب من الان نی نی تو
خنده میکرد و بهم مشت میزد
یه خنده کرد و گفت تو که نباید بخوریی برای نی نی هاست
گفتم خب من الان نی نی تو
خنده میکرد و بهم مشت میزد

 
بغلش کردمو دوباره بلندش کردم اینبار با کف دست دو تا لبه کونشو گرفتم عجب کون نرمی داشت راست شده بود عجیب .
گذاشتمش زمین اعتراضی نکرد فهمیدم خودشم راضیه نشستم رو زمین امد خوابید روی پاهام مث بچه ها در گوشش داشتم قربون صدقش میرفتم حواسش نبود پیرهنش رفته بود بالا نافش دیده میشد دست گذاشتم روی شکمش اروم دست کردم توی نافش قلقلکش اوم دست و پا میزد منم بیشتر قلقلکش دادم داشت التماس میکردو تکون میخورد یدفه پیرهنش رفت بالا تا زیر سوتینش یه سوتین جلو باز تنش بود زود کشی پیرهنشو پایین
گفت تو نیگاه نکن زشته
گفتم عجب هولوهایی داری
گفت تازه کجاشو دیدی خندید
بحث جدی شد گفتم محدثه
گفت جانم
چند سال ما با هم دوستیم
گفت 3 سال
گفتم چرا نباید من به هلوهات دست بزنم
گفت اخه اونا مال منن
گفتم خوب تو که مال منی بذار دستشون کنم
با هزار بار التماس بلاخره گفت باشه ولی یه بار منم حسابی راست کرده بودمو زیر کمرش بود متوجه شده بود آروم دست گذاشتم رو یکیشون فشارش ندارم خیلی سفت بودن سوتینش نرم بود سر سینه هاشو پیدا کردم آروم دست کشیدم روشون بعد چند لحظه هر دو تارو با دست گرفتم . قلبش تند تند میزد هر دوتارو همزمان فشار میدادم نوک سینه هاشو گرفتم تو دستم
با صدای لرزون گفت ساسان میشه تمومش کنی ولی هیچ دخالتی نمیکرد منم از خدا خواسته گفتم میشه از زیر ببینمشون یه لحظه جا خورد ولی با سر تایید کرد.با کمک خودش تاپشو کندم وای چه سینه هایی داشت رنگش پریده بود سوتینشو دادم بالا عجب سینه هایی داشت سرشون حسابی سیخ شده بود یکمی مالوندمشون چشاشو بسته بود نوکشونو شروع کردم به خوردن دستشو گذاشت روسرم نفس نفس میزد اروم دستمو از پشت گذاشتم رو کونش یکم مالوندم اعتراضی نکرد اوردم روی کسش به خودش اومد گفت ساسان چیکار میکنی؟
گفتم : نترس اتفاقی نمیفته

 
اروم ای ای میکرد فهمیدم حشری شده خوابوندمش روی زمین ازش لب گرفتم و با دستم کسشو سینه هاشو میمالوندم دلو زدم به دریا اروم دکمه شلوارشو باز کردم متوجه نشد زیپشو باز کردم فهمید
گفت ساسان میخای چیکار کنی؟
گفتم عزیزم نمیذارم بهت بد بگذره
دست کردم تو شلوارش کشیدم لای کسش حسابی خیس شده بود ناجور نفس میکشید فهمیدم اگه ارضا بشه نمیذاره بکنمش شلوارشو کامل در آوردم وای چه کسی داشت آبشم ریخته بود روس برق میزد یدونه مو هم نداشت بلندش کردم
گفت : میخای چیکار کنی ساسی
گفتم نترس میخوام ارضا شی
کاملا لخت بود جلوم نیم نگاهی به کیرم انداخت که ناجور راست شده بود نیشخندی زد منم شلوارمو در آوردمو فقط شورت پام بود پیرهنمو در آوردم گفتم برگرد رو به دیوار برگشت روبروش آینه بود خودشو دید خجالت کشید شورتمو در آوردم از پشت بهش چسپیدم کیرم کوچیک نبود اما بزرگ هم نبود ولی برای اون خیلی بزرگ بود کیرمو میمالیدم به کونش رفتم جلوتر سینه هاشو از پشت گرفتم کیرمو کردم لای پاش دستاش میلرزید از اب کسش لای پاش خیس بود شروع کردم جلو و عقب کردن از تو اینه داشت سر کیرمو که از لای کسش دیده میشد رو نیگاه میکرد کم کم صدای ناله ازش در اومد صدای تالاپ تالاپ بخورد بدنم به ک
ونش خونه رو پر کرده بود و اون هم راحت داشت آه میکشید ده دقیقه ای لاپایی بهش زدم سینه هاشم تو دستم بود صداش بلد تر شده بود و شل شده بود تا اینکه یه لحظه خودشو سفت کرد و پاهاشو به هم فشار داد کیرم قشنگ لای کسش بود یدفه
گفت آیی و شروع کرد لرزیدن پاهاش تکون هایی بدی میخورد خودشو خم کرد و افتاد رو زمین به پشت خوابید رفتم کنارش دستمو کردم لای پاهاش کسش قرمز شده بود یه ماده کرم رنگ هم لای کسش بود

 
گفتم خوب بود
گفت وای ساسی خیلی دیوونه ای بخدا ولی حال داد
گفتم خب من چی
گفت خب من که دخترم
گفتم از عقب
گفت نه
یکمی براش ادا در اووردم تا بلاخره راضی شد سرشو فقط بکنم توش همونجور که خوابیده بود نشستم پشتش یه کرم برداشتم زدم لای لبه های کونش حسابی چرب شد به سر کیر خودمم زدم ولی از من خواب بود مطمعن بودم ساک نمیزنه یکمی با دست مالید کیرمو تو دستاش جا نمیشد تا باخره راست شدگفتم چهار دست و پا شو کمتر اذیت شی قبول کرد وقتی اماده شد منظرش خیلی زیبا بود کسش خیلی قرمز بود و سفید و تپل .یکمی با دست ناخونک کردم کونشو خیلی تنگ بود کم کم خودشو شل کرد کیرمو که حسابی گنده شده بود رو سرشخو خیس کردم مالیدم روی کسش و کونش ضربه میزدم روی کسش کله کیرمو میکردم لای کسش تا یکم حشری بشه
.دیگه تحمل نکردم
گفتم محدثه کونتو باز کن با دستات
گفت باشه فقط اروم ها
کیرمو گذاشتم دم سوراخش گفتم خودتو شل کن اذیت نشی قبول کرد یه فشار کوچولو دادم نرفت تو دوباره محکم تر فشار دادم سرش رفت تو
گفت ساسی درد دارم
گفتم خودتو شل کن اولشه فقط
خودشو شل کرد یدفه فشار دادم نصفش رفت تو کونش یه جیق زد تاپشو که جلوش بودو گاز میزد بازم فشار دادم بیشتر کیرم تو بود کونش فشار عجیبی به کیرم میاورد کم کم شروع کردم تلمبه زدن با هر تلمبه من یه جیق کوچولو میزد چند تا سیلی به کونش زدم تا کونش شل کرد دیگه کیرم تا ته میفت تو کونش و بر میگشت خیلی حال میداد دستاشو برداشت و کونشو ول کرد تو همون حالت دوباره دور کیرمو کرمی کردم و ادامه دادم دستشو از زیر برده بود روی کسشو میمالید
گفتم مثل اینکه حال داده ارضا شدن
گفت نه بابا میخوام دردم کمتر بشه

 
یه رب ساعتی از کون کردمش تلمبه هام سریع شده بود و محکم خایه هام محکم به کسش میخورد از زیر داشت به گاییده شدن کونش نیگاه میکرد بعد چند تا تلمبه محکم ابم داشت میومد خودمو نتونستم کنترل کنم ابمو ریختم تو کونش اروم کیرمو در آوردم اب کیرم از تو کونش داشت میریخت بیرون و میرفت لای کسش یه دستمال بر داشتمو زود کسشو پاک کردم نکنه حامله بشه خوابید رو زمین منم خودمو انداختم روش نگاه کردم ساعت 11 بود تقریبا .
گفتم نباید بری
گفت اره ولی نمیتونم تو ماشین بشینم صبر میکنم یه ساعت دیگه میرم
کمکش کردم لباساشو پوشید میخواست بره حموم منم ازش خداحافظی کردمو رفتم بیرون از خونشون بعد که بهش اس دادم گفت نمیتونه بشینه تو ماشین کج میشینه.
ممنونم که تحمل کردین بزودی داستانمو با زهره مینویسم
نوشته: ساسی چاهکن

2 thoughts on “انتقام دلچسب از یه جنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>