کون دادن من به اربابم زیبا خانوم

سلام اسم من احسانه و 26 سالمه.

داستانی که می خوام براتون بگم مربوط میشه به 12 سالگیم. داستان از اونجایی شروع میشه که یک خانم مجرد تازه به محله ما اومده بود. قدش 182 و وزنش حدودا 90 کیلو میشد. چون محله ما پایین شهر بود و تقریبا مذهبی، وجود یک دختر 25 ساله با یک مانتو کوتاه تنگ و کفشای پاشنه بلند روباز، خیلی به مزاج اهل محل خوش نمیومد. یه روز یکی از زنای محل که حزب الهی بود جلوشو گرفت و شروع به نصیحت کردنش کرد بعد از یک مدت دختره زن چادریه را گرفت زیر مشت و لقت و موهاشو گرفته بود تو دستش و با دست دیگش میزد تو گوش اون بدبخت. زن بیچاره بلند بلند گریه می کرد و می گفت ببخشید غلط کردمو …. .از اون روز ما بچه هام ازش حساب می بردیم و تو کوچه بهش سلام می کردیم. صبح تا ظهر می رفت سرکار و بعد از ظهر برمیگشت.
یک روز که داشتم با بچه ها با توپی که بابام تازه برام خریده بود بازی می کردیم، یک دفعه زدم زیر توپ که افتاد تو خونه اون دختره و بعدش صدای شکسته شدن شیشه. همه بچه ها پا گذاشتن به فرار منم میخواستم دربرم ولی آخه توپم چی؟ با همه ترسی که داشتم واستادم تا ببینم چی می شه. کمی بعد در خونه را باز کرد و اومد بیرون. هنوز چیزی نگفته بود که من از ترس گریم گرفت و گفتم ببخشید خانوم حواسم نبود و ……. اولش خیلی عصبانی بود ولی بعد که التماس منو دید آروم شد و یه پوزخندی زد و گفت باشه گریه نکن اول بیا شیشه ها رو جمع کن تا ببینم چی میشه. منم که آروم شده بودم رفتم تو خونه. یه تاپ قرمز تنگ پوشیده بود و سینه هاش داشت منفجر میشد. پستوناش دو برابر مامان من بود. یه شرت جین کوتاهم پوشیده بوذ. بعد رفت نشست رو مبل و گفت: زود باش شیشه ها را جمع کن جارو تو اشپزخانه هست. بعد که کارم تموم شد گفت بشینم کنارش. هیکلش سه برابر من بود. کنارش مثل یک بچه بودم. رون پاهش اندازه کل هیکل من بود. همین هیکل درشتشم به ابهتش اضافه می کرد. موهاشو رنگ شرابی کرده بود و دم اسبی بسته بود.
ازم پرسید اسمت چیه و خونتون کجاست و چند سالته و ….. همینطور که حرف میزدیم دست میکشید رو پاهام و منم یه حال خوشی بهم دست می داد. بعد گفت پاشو وایسا بعد دست کشید به کونم و گفت :تو هم خوب چیزی هستیا. بعدش گفت شلوار و شورتتو دربیار. من که میدونستم این کارا بده اولش مقاومت کردم که سرم داد زد : مگه کری توله سگ یالا ببینم. منم که مثل سگ ازش میترسیدم زود شورت و شلوارمو دراوردم. بعد با دستش شروع کرد با کیرم بازی کردن و میخندید و می گفت : آخی چقد کوچولوه.کم کم کیرم بلند شد. بعد بلند شد وایساد و شلوارکشو و شورت زیرشو دراورد. نمی تونستم باور کنم یه کیر گنده داشت. بعد گفت مال تو بزرگتره یا مال من؟ بعد زد زیر خنده. بعد شروع کرد برام ساک زد. وای چه حسی داشتم حسی بین ترس و اشتیاق. بعد نشست رو مبل و گفت یالا بچه کونی ساک بزن. من که نمیدونستم ساک چیه همینطور نگاش می کردم. بعد بلند شد و محکم زد تو گوشم. دستاش از دستای بابامم سنگینتر بود.

 

داد زد و گفت : کاری نکن مثل سگ بزنمت بعدم برینم تو دهنت ننه کونی. یالا کیرمو بخور، ساک بزن ببینم. من که از درد صورتم داشت آتیش می گرفت جرات نداشتم گریه کنم. شروع کردم براش ساک زدم. رفته رفته کیرش بزرگتر می شد. اولش نه ولی بعد برام لذت بخش بود. حدودا 20 دقیقه براش ساک زدم و اب از دهنم را افتاده بود. وقتی حسابی کیرش بزرگ شد گفت: بیا دنبالم بچه کونی. رفتیم تو اتاق خواب و خوابوندم رو تخت.خیلی ترسیده بودم و نمی دونستم میخواد چیکار کنه. منو به پشت خوابوند و بعدش خوابید روم. پستونای بزرگش می خورد به کمرم و کیرشو میمالوند به کونم. من که کم کم داشت خوشم میومد یک دفعه کونم سوخت. کیرشو کرد تو کونم. نفسم بالا نمیومد و داشتم زیر دستوپاش جون می دادم. تو اینه کنار تخت که خودمو دیدم شده بدم مثل لبو. کیرش دیگه داشت تو کونم عقب و جلو می رفت. اروم اروم دشتم کیف می کردم. یه حسی مثل وقتی میخای برینی بود. زیر گوشم می گفت: دوس داری بچه کونی؟ دوس داری دارم میگامت برده من.؟ من که از ترسم کم شده بود گفتم بله.

 

دختره خندش گرفت و گفت: تو سگ کی هستی؟ گفتم شما. برده کی هستی؟ شما؟ به کی کون میدی؟ شما. زیر کیر کی هستی؟ شما. بعد نشستم رو کیرش و حسابی بهش کون دادم. دوباره خابوندم و شروع کرد منو گایید و آبشو ریخت تو کونم. ابش که اومد ولو شد رو تخت و گفت از این به بعد به من میگی زیبا خانوم. اگه به کسی چیزی گفتی سرتو میبرم حالیت شد بچه کونی؟
خلاصه من شدم زیر کیر زیبا خانوم و اون هرکاری شما فکرشو بکنید با من می کرد.از خوردن اب و شاشش تا لیسیدن کونش. بعضی وقتا مثل سگ چاردست و پا میشدم و براش پارس می کردم. از کون دادن و برده جنسی شدن که بگذریم اون همیشه منو تحقیر میکرد. بچه کونی، سگی، توله سگ و ننتو میکنم و …. حرفایی بود که به من میزد.ولی با همه اینها من دوست داشتم به اربابم کون بدم و لذت می بردم. الان نمیدونم کجاس ولی اگه این نوشته را می خونه میگم: ارباب زیبا من هنوزم به شما کون میدم و براتون ساک میزنم.

***

 

13 thoughts on “کون دادن من به اربابم زیبا خانوم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>